خیلی وقته درد دلم مونده تو دلم. نمیدونم اینجا رو درست کردم که راحت بگم ولی نشد که راحت بگم !یه سه لوژی تو ذهنمه این یه لوژش:
ایللر بویی بونی آنلامیشدیم کی سوؤمک چوخ باشقا بیر شی ساییلیر و چالیشیردیمکی منده بو اولو تانرینین بویوک رحمتینه ال تاپیم و سوؤم.
دونن ساوالان یولوندا بونو چاتدیمکی سوؤمک دن باشقا سوؤیلمکدی.
*******
سالها در این اندیشه سپری شد که دوست داشتن و دل دادن که موهبتی است از جانب حق تعالی یکی از بزرگترین توانایی هایی است که بشر میتونه بدستش بیاره.
دیروز تو مسیر سبلان به این رسیدم که :
دوست داشته شدن از دوست داشتن و دلبری از دلدادگی برتر است.
-----------------------------------------
دو لوژ از سه لوژي
روح سرکش سرگشته ام در کوهستان های سرد با صدای دعوت مهربانانه تو آرامشی به وسعت ابدیت یافت و رهنمون شد به خانه ای بر روی آب.
و در این خانه مرا آشنا ساختی با امتداد نور با گلوله های نخ رنگی که از هر سمت و سو آویزان بودند در امتداد ابدیت٬
با دستهای نرم و مهربانت کلاف کوچک بنفشی را هدیه دادی و با نگاه مهربانت و آن تبسم روحانیت راه را نشانم دادی. کنون به شیوه کودکانه خویش گره در کلاف انداخته ام. یاریم کن تا گره گشایی تا حق تا رسیدن. من در انتظار سرپنجه انگشتان گره گشایت صبر خواهم کرد تا رقص با تو در
نور...

پ.ن: الهام از فیلمهای کلد مانتنز٬ دعوت٬ خانه ای بر روی آب٬ شل وي دنس.
-------------------------------------------
آخرين لوژ
عشق هر دم مي كند ديوانه ات/ تا زما و من كند بيگانه ات
عشق چون در سينه ات ماوي كند/ عقل را سرگشته و رسوا كند
عشق را با كفر و با ايمان چه كار/ عشق را با دوزخ و رضوان چه كار
عشق مي جويد حريفي سينه چاك/ كو ندارد از فناي خويش باك
عشق را با نيستي سودا بود/ تا تو هستي عشق كي پيدا بود
عشق مي جويد دلي آئينه رو/ تا بتابد نور بخش جان در او
الهي عشقهاي ما را به سوي خود و در راه خود قرار ده و دلي آيينه رو ارزاني مان دار
