سخت و آسان
زندگی آنچنان که فکر می کنم سخت نیست و آنچنان که فکر می کنم آسان نیست
بدنبال راهی میانه در این مسیر سخت و آسان
زندگی آنچنان که فکر می کنم سخت نیست و آنچنان که فکر می کنم آسان نیست
بدنبال راهی میانه در این مسیر سخت و آسان
از بس درگیر روزمرگی می شویم که یادمان می رود خودمان را به یاد بیاوریم.
نمی فهمم که چرا اینهمه وقت کم می آورم. نکند کیسه زمان من سوراخ شده و
از جایی می ریزد این عجوزه پا در رکاب دست نایافتنی.
همین می شود که هست. بدون خبری از هم. همه دردها و آرزوها انباشته بر هم.
محتکر شده ایم همه!
تو نیز مثل من شده ای می دانم.
همه مان را حرص و طمع احتکار اسیر خود کرده که اینگونه بی خبر مانده ایم حتی از خود.
احتکار خوب نیست همه می دانیم.
همه محتکریم ولی.
محتکر آرزوهای دست نایافتنی
برنامه هایی که هرگز اجرایشان نکرده و نخواهیم کرد
آینده بسیار رویایی و آمال از دست رفته.
انبار دلهامان پر شده از ایننننننننننننننننننننننننننن همه مال بی ارزش.
می شود این انبار را آتش زد.
بیمه اش را هم نمی خواهم.
می خواهم آرزوهایم دیگر محال نباشند.
می خواهم با رویا زندگی نکنم.
می خواهم حتی رویا پیشم باشد نه در ذهنم و نه در هاله ای از ابهام.
می خواهم کوچک باشم ولی مال خود باشم نه اسیر آینده و درمانده در گذشته.
تو هم می خواهی؟
پس آن کبریت بی خطر خانمان برانداز را برداریم و در خرمن رویاهای دست و پاگیر زنیم.
گرمی این رهایی ما را می رساند به آرزوهای شیرینی که باید برسیم.
آرزوهای واقعی و مهم.
خدایا من که ضعیفم و کم اراده.
کمکت را دریغم مدار در نوازش ملودی آرام زندگی!!!!