دیدار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم.

های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!

های! نپریشی صفای زلفکم را دست!

وآبرویم را نریزی دل!

- ای نخورده مست-

لحظه دیدار نزدیک است

 

 ******

 

با تو

بي تو

همسفر سايه خويشم

و

به سوي

بي سوي

تو

 

مي آيم

 

 

******

 

به سوي تو مي آيم  تا تو را ببينم

فقط تو را

تويي كه يادت نيز مرا به او مي رساند

تويي كه افكارت مرا به خود مي خواند

تويي كه انديشه ات را عاشقم

و از فكر .... ب..ار

لحظه دیدار نزدیک است به سوی بی سوی تو می آیم

 

 

پ.ن. اخوان-پناهی-خودم

 

 

 

تولدت مبارک بابا

 

 

پدرانمان را نیز دوست بداریم

مرموزترین موجودات هستی را

شکر که سلامت است

شکر که سلامتم

یاریم کن که شکرگزارش باشم

تولدت مبارک بابا

 

 

آه باران-فریدون مشیری

 

ریشه در اعماق اقیانوس دارد

شاید این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران

یا نه دریاییست گویی واژگونه بر فراز شهر

شهر سوگواران

هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش

ریشه در من می دواند پرسشی پی گیر با تشویش

رنگ این شبهای وحشت را

تواند شست آیا از دل یاران؟

چشمها و چشمه ها خشکند.

روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ

همچنانکه نامها در ننگ

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد

آه باران

ای امید جان بیداران

بر پلیدیها که ما عمریست در گرداب آن غرقیم

 

آیا چیره خواهی شد؟

 

پ.ن. کار جدید استاد شجریان(آه باران) رو امروز خریدم هنوز گوش ندادم ولی از همین جا معلومه چه خبره.البته یه همزمانی هم شد خرید این کاست با حال و هوای شهر شهریار. دو روزه تو تبریز داره برف میاد اونم چه برفی. همه گلها زیر برف. شهرمون هم ابری شده مثل خودمون!

پ. ن. ۲  امروز سه تا کاست همایون رو هم خریدم خوش به حالم چقدر خودمو تحویل می گیرم به جای شما هم حتما گوش می دمخودتون که می دونین دارم. به خصوص اونی که فعلاْ ازم دوره. داداشی خوب خودم.

 

 

تنهایی-غلامعلی رضوی

 

می خواستم غولی باشم

مگر فردا را

بر شانه های من

به تماشا بنشینید

حال

تنهایی من غولی ست

نشسته بر شانه هایم...

 

 پ.ن. یهو هول ورتون نداره که بازم تنهایی به کله ام زده فقط خوشم اومد گفتم شما هم خوشتون میاد همین

 

 

چون کسی نیست نوشتم

 

 

بیدار که می شوی

ناگهان

کسی نیست

و باد پنجره را

تکان می دهد...

 

 

به سوی رحمت- بازگشت 88

 

 

پروردگارا

 

در خانه فقیرانه خود

من چیزی دارم

که تو

در عرش کبریایی خود نداری

که من

چون تویی دارم

تو چون خودی نداری

**************************

سلام و بازگشتی دیگر بار با امیدی بی کران به کران رحمت حق

امید که دست در دست هم  لحظه های زیبایی را خالق باشیم تا جوار رحمتش

پس سلامت می کنم با مهر

من تو را

او را

کسی را

دوست می دارم

دوستی را

تمرین کنیم.

 

 

 

پ.ن.:جواب لطفهاتان را در بخش نظرات قبلی ملاحظه کنید. با سپاس

پ.ن.۲. دوستی برام نوشته زیاد تلاش نکن که تو تمرین تنها می مونی. اتفاقا همین تنهاییاش می چسبه. اونقدر تنها موندم و وسط راه ولم کردن که دیگه عادت کردم به چیزی که ازش بدم میاد. پس اگه من نباشم تو نباشی او نباشد که با هم تمرین کنیم خودش که هست با خودش تمرین می کنم....