چشمها
|
" شب تنهايي خوب "
گوش كن... دورترين مرغ جهان ميخواند. شب سليس است ؛ و يكدست... و باز.. شمعدانيها و صدا دار ترين شاخه فصل ، ماه را ميشنوند. پلكان جلوي ساختمان؛ در فانوس به دست؛ و در اسراف نسيم... گوش كن... جاده صدا ميزند از دور قدمهاي تو را
چشم تو زينت تاريكي نيست.. . پلكها را بتكان... كفش به پا كن و بيا...
و بيا تا جايي كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد ؛ و زمان روي كلوخي بنشيند با تو... و مزامير شب، اندام تو را مثل يك قطعه آواز به خود جذب كند.
پارسايي ست در آنجا كه تو را خواهد گفت :
" بهترين چيز رسيدن به نگاهي ست كه از حادثه عشق تر است "
A Fine Lonely Night | |
|
| |
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.