سخت و آسان

 

زندگی آنچنان که فکر می کنم سخت نیست و آنچنان که فکر می کنم آسان نیست

بدنبال راهی میانه در این مسیر سخت و آسان

 

 

رویا - آرزو کدام یک.

سلام به همگی

از بس درگیر روزمرگی می شویم که یادمان می رود خودمان را به یاد بیاوریم.

نمی فهمم که چرا اینهمه وقت کم می آورم. نکند کیسه زمان من سوراخ شده و

از جایی می ریزد این عجوزه پا در رکاب دست نایافتنی.

همین می شود که هست. بدون خبری از هم. همه دردها و آرزوها انباشته بر هم.

محتکر شده ایم همه!

تو نیز مثل من شده ای می دانم.

همه مان را حرص و طمع احتکار اسیر خود کرده که اینگونه بی خبر مانده ایم حتی از خود.

احتکار خوب نیست همه می دانیم.

همه محتکریم ولی.

محتکر آرزوهای دست نایافتنی

برنامه هایی که هرگز اجرایشان نکرده و نخواهیم کرد

آینده بسیار رویایی و آمال از دست رفته.

انبار دلهامان پر شده از ایننننننننننننننننننننننننننن همه مال بی ارزش.

می شود این انبار را آتش زد.

بیمه اش را هم نمی خواهم.

می خواهم آرزوهایم دیگر محال نباشند.

می خواهم با رویا زندگی نکنم.

می خواهم حتی رویا پیشم باشد نه در ذهنم و نه در هاله ای از ابهام.

می خواهم کوچک باشم ولی مال خود باشم نه اسیر آینده و درمانده در گذشته.

تو هم می خواهی؟

پس آن کبریت بی خطر خانمان برانداز را برداریم و در خرمن رویاهای دست و پاگیر زنیم.

گرمی این رهایی ما را می رساند به آرزوهای شیرینی که باید برسیم.

آرزوهای واقعی و مهم.

خدایا من که ضعیفم و کم اراده.

کمکت را دریغم مدار در نوازش ملودی آرام زندگی!!!!

 

فنا

عكس از غمزه

 

در حركت پروانه وار خويش سوختم

                                       و فنايم را با عشق دريافتم

از دست نوشته های مهاتما گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند...

من اومدم

امتداد رودخانه آجي چاي(تلخه رود)

ميدان خلبان

 

سلام. آفت زده بودم. ماموريت كاري و آماده كردن يه گزارش كاري كه چه عرض كنم، كتاب كاري كلاً ناك دانم كرده بود. امروز با رحيم زديم بيرون. 50 كيلومتر تركيبي جاده، كوهستان، كوه و رودخونه زديم. الان با اين كه خسته شدم ولي سرحالم.صبح 7:30 راه افتاديم با دوچرخه. رفتيم سه راهي اهر و بعد روستاي آرپادرهسي و پاركينگ دند. بعد چون طبق عادت تمام ادارات و سازمانها كه همه جا رو مال خودشون ميدونن و با زدن يه سيم خاردار صاحب طبيعت مي شن، سازمان آبيها هم اجازه ندادند از راهي كه مال همه بود و الان غصبش كردن عبور كنيم و مجبور شديم از تكنيك دور زدن و البته كول دوچرخه تو آبرفت رودخانه آجي چاي و كوه استفاده كنيم و بيفتيم تو مسير خاكي پشت كوه عينالي و بعدش هم سگ گريزي و يه بار زمين خوردن  و 59 دقيقه رسيديم از شرق تبريز به غرب تبريز  و از مسير پايگاه هوايي و آذربايجان برگشتيم خونه.

 

شرمنده تمام مهربونياتونم. البته يه هفته اي هم تو اواخر رمضان با قطعي اينترنت مواجه بودم.ازتون متشكرم. دوستون دارم

 

سی روز سی سخن- سخن 26

 

 

سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده رویی دام دوستی

وبردباری گور زشتیهاست.

 

 

سی روز سی سخن- سخن 19 تا 25

 

 

۱۹/ دانش خود را نادانی میانگارید و یقین خویش را گمان مپندارید، چون

 دانستيد دست به كار آريد و چون يقين كرديد پاي پيش گذاريد.

 

۲۰/ بسا سخن كه از حمله كارگر تر است.

 

۲۱/ آن كه نخست دست به ستم گشايد فردا پشت دست خايد.

 

۲۲/ ستيز تدبير را باطل كند.

 

۲۳/ دوستي ورزيدن نيمي از خرد است.

 

۲۴/ اندوه خوردن نيم كهنسال شدن است.

 

۲۵/از دست دادن فرصت اندوهي گلوگير است.

 

 

پ.ن. با پوزش از همه دوستان. سرم خيلي شلوغ بود من رو هم دعا كنيد قبل از اين كه به پايان رسد.

عكس پايين اسمش نياز هستش و عكس خودمه خردادماه تو منطقه هوراند گرفتمش.

قدر بدانيم

 

 

دلتنگی امانم را بریده، کودکی را مانم که از شیر برگرفته اندش و

 او در جستجوی مهر مادر مستاصل و درمانده

با زبان بی زبانی طلب می کند آغوش گرم مامش را ...

 

...

 

و باز رسیدم به آغاز

به شب قدر

برترین شب سال

و چه غریبانه در برابرم این جمله نقش بسته است که

 

 

هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی

 

 

 

و من باز تنها در اندیشه قدر و قدردانی

 

 

پ.ن. به پايان اين جمله آخر كه رسيدم تلفنم به صدا در آمد و صدايي آن سوي تنهايي، مهر را در كوير تنها مانده دلم به ترنم واداشت. و من شاد از اين كه خدا هست ، مهر هست، دلتنگي هست، از دل ها هنوز به دلها راهي هست و از اين راهها، راهي به سوي خدا

 

 

پس دوباره مي نويسم:

هر شب شب قدر است اگر قدر بداني

قدر دان هم باشيم

قدر لحظه هاي با هم بودن را دريابيم

قدر يكديگر را بدانيم

قدر مهر را و مهرباني را بدانيم

قدر پاكي را بدانيم

قدر صداقت را بدانيم

قدر كودكي را بدانيم

 

اين لحظه ها

عجيب در گذرند

تا تو و من در يابيم

به پايان رسيده اين راه نرفته

قدر هم را بدانيم 

قدر موهبتي را كه پروردگار برايمان ارزاني داشته

قدر با هم بودنمان را بدانيم

دستان پر از نيازم را به سوي حق باريتعالي دراز مي كنم

مرا در اين سفر ياري نماييد

شما را در اين سفر قدر چشم در راهم و تو را نيز

 

 

 

نياز-هوراند-دشت لاله

 

 

 

سی روز سی سخن- سخن چهاردهم-پانزدهم وشانزدهم و هفدهم و هیجدهم

 

 

شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای دسترسی به آن رنج سفر را بر خود هموار

 کنیدَ در خور است:

 

(۱۴)هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد

 

(۱۵)و جز از گناه خود نترسد

 

(۱۶)و چون کسی را چیزی پرسندکه نداند شرم نکند که گوید ندانم

 

(۱۷)و هیچ کس شرم نکند از آنکه چیزی را که نمی داند بیاموزد

 

 (۱۸)و بر شما باد به شکیبایی که شکیبایی ایمان را چون سر است تن را و سودی نیست تنی

 را که آن را سر نبود، و نه در ايماني كه با شكيبايي هم بر نبود.

 

پ.ن. و من چقدر از گناه خود مي ترسم!

سی روز سی سخن- سخن یازدهم-دوازدهم و سیزدهم

 

سخاوت بی خواستن بخشیدن است و آنچه به خواهش بخشند یا از شرم

است و یا از بیم سخن زشت شنیدن!

 

آنکه تو را از گزندی ترساند چون کسی است که تو را مژده دهد.

 

از عدالت نبود حکم نمودن به گمان.

يكسال گذشت- روحش شاد

 

 یکسال گذشت. بعد ظهر دهم شهریور ماه مادر بزرگم رفت با تمام داشته ها و نداشته هایش

با تمام دردها و خوشیهایش، با تمام آرزوهاي مانده در دل مهربانش

 و من كي خواهم رفت خدا مي داند و بس!

كاش مي توانستم قدر لحظه هاي بودنم را بدانم. كاش مي توانستم آنقدر در آرزوهاي دور و دراز غرق نشوم تا همين لحظه، آري همين لحظه را دريابم. كاش دورنماي كارهاي شيرين نكرده در آينده لايتناهي رهزن لحظه هاي زندگيم نمي شد. اصلا كاش اين كاش نبود.

و من و تو در كنار هم دست در دست هم دوشادوش هم با قلبهايي پيوند خورده و مالامال از عشق به سوي آينده مي رفتيم اينبار نه در آلام بلكه در زمان با پاهاي خويش.

بيا تا قدر همديگر بدانيم.....

 

سی روز سی سخن-سخن دهم

 

رشک بردن دوست از خالص نبودن دوستی است

سی روز سی سخن-سخن نهم

 

آن ارزی که می ورزی

سی روز سی سخن-سخن هشتم

 

از بخشیدن اندک شرم مدار که محروم کردن اندک تر از آن است

 

سي روز سی سخن - سخن هفتم

 

 

چنگ در پيمانهاي كساني دراريد كه چشم وفا از ايشان داريد

 

 

سی روز سی سخن-سخن ششم

 

 

دست از گناه برداشتن آسان تر تا روي به توبه داشتن

 

 

سی روز سی سخن-سخن پنجم

 

 

فراخ سينگي و بردباري دست افزار سروري است و سالاري

 

 

 

سي روز سي سخن- سخن چهارم

 

 

از دست شدن دوستان غربت است

 

پ. ن. با سلامي ويژه خدمت تاتراي عزيز و تمام دوستاني كه نيستند ولي يادشون همرامونه

 

سي روز سخن - سخن سوم

 

گناهی که تو را زشت نماید نزد خدا، بهتر است از كار نيكي كه پسندت آيد

 

پ.ن. از بابت ديروز شرمنده فرصت نكردم.

منابع خب معلومه ديگه نهج البلاغه-سيد جعفر شهيدي

سی روز سی سخن-سخن دوم

 

 

روا نشدن حاجت آسانتر تا آن را از نا اهل خواستن