همایون-خورشید آرزو
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی/ آهنگ اشتياق دلي دردمند را.
شايد که بيش ازين نپسندی به کار عشق/ آزار اين رميده ی سر در کمند را.
بگذار سر به سینه من تا بگويمت/اندوه چيست،عشق کدام است،غم کجاست؟
بگذار تا بگويمت:اين مرغ خسته جان/عمري ست در هواي تو از آشيان جداست.
دلتنگم آنچنان که اگر بينمت به کام/ خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شايد که جاودانه بماني کنارمن/ اي نازنين که هيچ وفا نيست با منت
تو،آسمان آبي آرام و روشني/من،چون کبوتري که پرم در هواي تو
يک شب ستاره هاي تو را دانه چين کنم/ با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو،
بگذار تا ببوسمت،اي نوشخند صبح/ بگذار تا بنوشمت،اي چشمه ي شراب.
بيمار خنده هاي تو ام،بيشتر بخند/ خورشيد آرزوي مني،گرم تر بتاب.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۲/۰۷ ساعت 12:42 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.