سی روز سی سخن- سخن 26
سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده رویی دام دوستی
وبردباری گور زشتیهاست.
سینه خردمند صندوق راز اوست و گشاده رویی دام دوستی
وبردباری گور زشتیهاست.
۱۹/ دانش خود را نادانی میانگارید و یقین خویش را گمان مپندارید، چون
دانستيد دست به كار آريد و چون يقين كرديد پاي پيش گذاريد.
۲۰/ بسا سخن كه از حمله كارگر تر است.
۲۱/ آن كه نخست دست به ستم گشايد فردا پشت دست خايد.
۲۲/ ستيز تدبير را باطل كند.
۲۳/ دوستي ورزيدن نيمي از خرد است.
۲۴/ اندوه خوردن نيم كهنسال شدن است.
۲۵/از دست دادن فرصت اندوهي گلوگير است.
پ.ن. با پوزش از همه دوستان. سرم خيلي شلوغ بود من رو هم دعا كنيد قبل از اين كه به پايان رسد.
عكس پايين اسمش نياز هستش و عكس خودمه خردادماه تو منطقه هوراند گرفتمش.
دلتنگی امانم را بریده، کودکی را مانم که از شیر برگرفته اندش و
او در جستجوی مهر مادر مستاصل و درمانده
با زبان بی زبانی طلب می کند آغوش گرم مامش را ...
...
و باز رسیدم به آغاز
به شب قدر
برترین شب سال
و چه غریبانه در برابرم این جمله نقش بسته است که
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی
و من باز تنها در اندیشه قدر و قدردانی
پ.ن. به پايان اين جمله آخر كه رسيدم تلفنم به صدا در آمد و صدايي آن سوي تنهايي، مهر را در كوير تنها مانده دلم به ترنم واداشت. و من شاد از اين كه خدا هست ، مهر هست، دلتنگي هست، از دل ها هنوز به دلها راهي هست و از اين راهها، راهي به سوي خدا
پس دوباره مي نويسم:
هر شب شب قدر است اگر قدر بداني
قدر دان هم باشيم
قدر لحظه هاي با هم بودن را دريابيم
قدر يكديگر را بدانيم
قدر مهر را و مهرباني را بدانيم
قدر پاكي را بدانيم
قدر صداقت را بدانيم
قدر كودكي را بدانيم
اين لحظه ها
عجيب در گذرند
تا تو و من در يابيم
به پايان رسيده اين راه نرفته
قدر هم را بدانيم
قدر موهبتي را كه پروردگار برايمان ارزاني داشته
قدر با هم بودنمان را بدانيم
دستان پر از نيازم را به سوي حق باريتعالي دراز مي كنم
مرا در اين سفر ياري نماييد
شما را در اين سفر قدر چشم در راهم و تو را نيز

شما را به پنج چیز سفارش می کنم که اگر برای دسترسی به آن رنج سفر را بر خود هموار
کنیدَ در خور است:
(۱۴)هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد
(۱۵)و جز از گناه خود نترسد
(۱۶)و چون کسی را چیزی پرسندکه نداند شرم نکند که گوید ندانم
(۱۷)و هیچ کس شرم نکند از آنکه چیزی را که نمی داند بیاموزد
(۱۸)و بر شما باد به شکیبایی که شکیبایی ایمان را چون سر است تن را و سودی نیست تنی
را که آن را سر نبود، و نه در ايماني كه با شكيبايي هم بر نبود.
پ.ن. و من چقدر از گناه خود مي ترسم!
سخاوت بی خواستن بخشیدن است و آنچه به خواهش بخشند یا از شرم
است و یا از بیم سخن زشت شنیدن!
آنکه تو را از گزندی ترساند چون کسی است که تو را مژده دهد.
از عدالت نبود حکم نمودن به گمان.
یکسال گذشت. بعد ظهر دهم شهریور ماه مادر بزرگم رفت با تمام داشته ها و نداشته هایش
با تمام دردها و خوشیهایش، با تمام آرزوهاي مانده در دل مهربانش
و من كي خواهم رفت خدا مي داند و بس!
كاش مي توانستم قدر لحظه هاي بودنم را بدانم. كاش مي توانستم آنقدر در آرزوهاي دور و دراز غرق نشوم تا همين لحظه، آري همين لحظه را دريابم. كاش دورنماي كارهاي شيرين نكرده در آينده لايتناهي رهزن لحظه هاي زندگيم نمي شد. اصلا كاش اين كاش نبود.
و من و تو در كنار هم دست در دست هم دوشادوش هم با قلبهايي پيوند خورده و مالامال از عشق به سوي آينده مي رفتيم اينبار نه در آلام بلكه در زمان با پاهاي خويش.
بيا تا قدر همديگر بدانيم.....
رشک بردن دوست از خالص نبودن دوستی است
از بخشیدن اندک شرم مدار که محروم کردن اندک تر از آن است
چنگ در پيمانهاي كساني دراريد كه چشم وفا از ايشان داريد
دست از گناه برداشتن آسان تر تا روي به توبه داشتن
فراخ سينگي و بردباري دست افزار سروري است و سالاري
از دست شدن دوستان غربت است
پ. ن. با سلامي ويژه خدمت تاتراي عزيز و تمام دوستاني كه نيستند ولي يادشون همرامونه
گناهی که تو را زشت نماید نزد خدا، بهتر است از كار نيكي كه پسندت آيد
پ.ن. از بابت ديروز شرمنده فرصت نكردم.
منابع خب معلومه ديگه نهج البلاغه-سيد جعفر شهيدي
روا نشدن حاجت آسانتر تا آن را از نا اهل خواستن