قاصدک

تقدیم به کسی که ظاهراً قبول ندارد هر کسی و چیزی و فکری پیامی است از جانب دوست که:

 اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی

و همچنین دریغمان می دارد دردهایش را!


قاصدك! هان چه خبر آورده اي؟  

از كجا وزكه خبر آورده اي؟  

خوش خبر باشي، اما 

گرد بام و در من

بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

نه زياري ودياری ، باري!

 بروآنجا كه بود چشمي وگوشي باكس

برو انجا كه ترا منتظرند!

 قاصدك !

در دل من همه كورند وكرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب!

قاصدک!

تجربه های همه تلخ

با دلم می گویند: 

که دروغی تو دروغ! که فریبی تو فریب.

قاصدک! هان، ولی آخر... ای وای

راستی آیا رفتی با باد

با توام آی! کجا رفتی آی.....

راستی آیا، جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی

در اجاق، طمع شعله نمی بندم

خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز،

در دلم می گریند.

(نوشته شده در دفترم-15 اردیبهشت 1379)

 

و جوابش اینکه:

زیبا!

هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق بگشایم

تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا.

هستی

با تو دارد گفتگو شوریده مستی

هستم و دانم که هستم من!

ای همه هستی زتو

آیا تو هم هستی؟!

دوستی- با معذرت از اونهایی که اذیتشون کردم. تقدیم به همتون

با هزاران هزار بار صفای باران

تنهاییم را با تو قسمت می کنم ...

فراموش- تیچر

باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم می شود آرام تلقین می کنم
با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم
از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گو یم به خود وقتی عروسی می کند ان می کنم این می کنم
خوابم نمی اید ولی از ترس بیداری به زور با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم
این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم
حالا نه تو مال منی نه خواستی سهمت شوم این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم
کم کم ز یادم می روی این روز گار و رسم اوست این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم.
(مریم حیدر زاده)

اعتذار

سلام به همه دوستانی که با غیبتهای شب زنده دارانه خود به دلهاشان صفا بخشیدند و سعی در رکورد شکنی داشتند.

اول اینکه : این کامپیوتر رو که مال داداشمه بعد از چهار ماه فرصت کردیم ویندوزش رو عوض کنیم یکی از درایوها ادا دراورد و دو روز کارمون شد ریکاوری و آخرش فعلاْ هیچ.

دوم اینکه: فردا قراره با دو تا از دوستان برنامه ۱۴ قله رو که طرحشو ریختم شروع کنیم. منطقه کوهستانی سهند حدود ۱۴ تا قله بالای ۳۰۰۰ متر داره که می خواییم امسال همش رو بزنیم. فردا اگه شد ۳ تاش رو. دعاهاتون رو دریغ نفرمایین. به این دلیل باید زودی بخوابم ساعت ۵:۳۰ حرکته.

سوم اینکه: من از کجا وقت گیر بیارم تو این کامنتها دنبال کامنتهای خودم بگردم؟

چهارم اینکه: یه پیشنهاد خوب. هر کدوم از اعضای وبلاگ تو رشته تخصصی خودشون مطالبی رو آماده کنند و بفرستن تا بزارم تو وبلاگ از تجربیات هم استفاده کنیم.

ژنجم اینکه : هر چند لنگ لنگان در حرکتم اما تنهایی علی را تمام کردم. 

دعا

و خداوند همیشه و در همه حال یاریگر ماست

ساعت یازده و نه دقیقه امروز زلزله ای به بزرگی 8/7 ایالت سیچوان چین را لرزانده است و هنوز خبری ازتلفات احتمالی ندیده ام. بیایید دعا کنیم و از خداوندگار مهربان بخواهیم  تا مهربانی خود را دریغشان ندارد.


 

 

 

DUJIANGYAN, China - Rescue workers dug through schools and homes turned into rubble by China's worst earthquake in three decades to reach thousands of victims trapped beneath slabs of concrete, as the death toll of 10,000 appeared certain to rise on Tuesday. A day after the powerful 7.9 magnitude quake struck, state media said rescue workers had only just reached the epicenter in Wenchuan county — cut off by the disaster and where the number of casualties was unknown.

But the official Xinhua News Agency reported 10,000 people "remained buried" in Mianzhu, 60 miles from the epicenter.

Heavy rain, which had contributed to the difficulty of reaching the epicenter, continued to impede efforts and a group of paratroopers called off a mission to the area, Xinhua said.

The tremors caused a wide swath of damage across central China, leveling buildings and severing roads and communications. It sent people rushing out of their offices across the country in Beijing, and was felt as far away as Vietnam

 


و حتی تصور چنین لرزشی با این بزرگی لرزه بر اندام آدمی می اندازد. شک نکنید که چنین لرزشی باعث ویرانی اکثر شهرهای بزرگ ایران می شود چه رسد به شهرهای کوچک و روستاهامان.(فراموش نشود که اگر زلزله آذرماه تبریز با بزرگی ۶/۴ را معادل با انفجار ۵۶۰۰۰ کیلوگرم تی ان تی بگیریم زمین لرزه فوق مساوی خواهد بود با انفجار ۱۸۰۰۰۰۰۰۰۰-یک میلیلرد و هشتصد میلیون کیلوگرم -تی ان تی و این یعنی حدود ۳۳هزاربار قدرت تخریبی بیشتر)

بیایید خودمان برای خودمان کاری کنیم  که از دست هیچ کس کاری بر نخواهد آمد و در کنار آن خدای را تمنا که بلایی چنین سخت را مستولیمان نسازد.

طلوع خورشید-آیلا

خورشيد در قلب تو طلوع ميكند....

 

دوستي كه يك انسان مهربان است٬ دنيا را با معيار كمال نمي سنجد ومعتقد است٬

هر گاه كسي به تو ميگويد كه دوستت دارد٬ يعني: تو را آن طور كه هستي پذيرفته

وحتما با تو رفتاري از سر مهر خواهد داشت ودر نتيجه فراموشت نخواهد كرد.

اين دوست در راهي كه ميرفت از كسي پرسيد:

آيا تاكنون كسي را ديده اي كه فقط مقداري از روشنايي خورشيد را طلب كند؟

براي تاريكي و رفتن خورشيد گونه اش نمناك شود ولبش براي طلوع٬ ذكري را نجوا كند؟

آن شخص پرسيده بود .....

آيا تو به دنبال ستايش وتحسين خورشيدي؟

وجواب شنيده بود.....

خورشيد به راستي عاشق است كه نورش را از تو پس نميگيرد و

 براي با شور بخشيدنش بهايي از تو نمي ستاند.

خورشيد را ببين٬ وبياموز كه عشق يعني با سخاوت بخشيدن....

در دشوارترين زماني كه قلب تو ميشناسد٬

ترنم مهر آميز عشق شاه كليد درهاي بسته را تقديمت ميكند...

هر كه را دوست داري٬ هر چه را مي پسندي در لواي حمايتش ميگيرد

عشق دليل آمدن وانتهاي كمال است...

از ياد بردن همه ترسها٬ به خاطر نياوردن كدورتها وسبزي هر نهالي را به حسد ننگريستن٬

همه ريشه

 در نورانيت عشق دارد...

آن شخص پرسيده بود:

اگر كلامم به دل ديگران ننشيند وابراز عشقم را با رفتار نامنصفانه شان......و

حباب اشكي نرم وبي صدا

 بر گوشه چشمش روييده بود

و دگر بار شنيده بود....

ممكن است گفته هاي تو بر هر دلي ننشيند اما آنهايي كه از كنارت ميگذرند٬

دوستي را در مسير خود مي بينند كه لبخندش و نگاه حمايت كننده اش

حاكي از بخشش بي ريايش دارد...

اگر تو قوي باشي واز هر چه مي هراسي و آن چه قلبت را مي لرزاند٬ كلامي شكوه نكني...

عشق را برگزيني و دل به او بسپاري٬ دست در دست تو ميتواند دنيا را برايت شاهراهي كند...

هر چه به سوي عشق بيشتر بشتابي

بيشتر ياد خواهي گرفت به خاطرش عفو مي كني٬

مي گذري ومي ماني...

بدون عشق حتي ابرها هم برايت نخواهند گريست وگره هاي زندگي به دست دوستي پرمهر٬

 برايت گشوده نخواهد شد...

كسي باش كه ميداند عشق بالي براي پرواز به سوي تجلي آرزوها و

 پل عبور به سوي سرزمين دلهاي مشتاق است

 

عاشق باش و اوج گرفتن خود را ببين

مهر بورز و عشق خود را عيان كن

زماني كه ميخواهي بسيار بزرگ باشي٬

بياد بياور كه نخست بايد

چون خورشيد عاشق باشي.........

 

                                     

 

                                    « ومن الله التوفيق«

بازگشت به خویشتن

و اینک منم ایستاده در برابر منیت خود. هم او که دوباره شکستم داد ولی اینبار دیگر تنها نیستم. می دانم که این من من، همیشه در کمینم است. این وسوسه گر خناس و تو حتی ابراهیم نیزاگر باشی مبارزه با منیت خویش را هماره باید در یاد داشته باشی که لحظه ای غفلت کافی است برای سقوط در دامن این شیطان. و من اگر چه باختم همه چیز را به یک لحظه غفلت خویش اما دوباره آمده ام با هزاران امید در سر و نیرویی بس ژرف در وجود. که اینبار وصلتی است بین من و او یی که نزدیکتر از من به من است.

و شما همرهان آشنا که بیادمید همرهیتان را دریغم نکنید در این راه صعب.


سلام دوباره ام را پذیرا باشید از دامنه های زیبای سهند. سلامی نرم و درد آشنا به ستاره های کویر قم . به شبهای دلتنگ تهران . به گنجهای در دل نهفته کتله خور گرماب. به طلوع زیبای خورشید در خلیج نیلگون فارس. به کرانه های بحرین. و به قهرمان این سرزمین دزفول.و به زادگاه تفکر سبز این دیار شمال سرفراز.

رضوانه- تشکر از یک دوست

rezvaneh

اول اینکه بی چه نون تو موشیتون تخم مرکی نه هسته.حتماْ گرون بودن .

این گل هم تقدیم اکنیم به تمومه بندریون بویژه داداما تاترا.

البته رضوانه برکه خو از یادی کرده.

 

لاو ان لو

yara

Man ask to GOD- whats love?
God said- Go To the garden & get the most beautiful flower
Man returned empty handed & told that

 I founded the most beautiful flower but

 I kept walking in hope of a better one

And then I realised I ignored the best one

I went back but could not find it there
GOD said- This is love

.U dont value it when u have it but repent when u lose it
never let ur love go So

 

teacher

Why Everybody is telling you to keep a low  Profile
Such a small life,why keep a low profile
Jump as high az you can
Dance as madly as you can

شادى از خرد عاقل تر است

توجه گزارش صعود  به قله سلطان سنجر رو هم میتونید تا پایان شب در لینک کوهنوردی ببینین. نظرتون رو راجع به این گزارش و سئوالاتون رو می تونین بپرسین همینجا


این متنو فرشاد خیلی وقته واسم میل کرده دیدم حالا وقتشه چون باید یه برگشتی داشته باشم به سمت شما به سمت نور. در ضمن نظرتون واسم مهمه


 

كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد.

"البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد . اگر عمر دوباره داشتم مى  كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى  گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى  شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى  گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى  رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه  هاى بيشترى شنا مى  كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى  داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته  ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى  داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى  دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى  شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم  هايم پرتاب مى  كردم . سگ  هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى  شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى  كنند، من بر پا مى  شدم و به ستايش سهل و آسان  تر گرفتن اوضاع مى  پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد "شادى از خرد عاقل تر است"

به آنانکه احساسم می کنند

باز خواهم گشت با کوله باری از نور. اما اگر از زندان ظلمتی که تنیده اندم بر دور وارهم. به دریایی در افتادم که بیشتر نفس در آن فرمان میدهد. درگیر در کاری که نمی توانم گفت حتی در این ساحلی که برای خود و همرهانم ساخته ام که نا محرمان همه جا تو را دید می زنند تا تو را بیالایند به آنچه از آن مبرایی. دو روز قبل همان طور که به دوستان گفتم در میان مردان مرد نیز نامردان بسیارند. و تو هرچند که بخواهی دوری کنی باز اطراف تواند و اگر میل آنان برآورده سازی که دوستشانی وگرنه دشمن خونیشان. و اینها را نوشتم برای کسانی که نبودنم را حس کرده بودند و نقابم را فهمیده بودند و سپاسگزارشان خواهم بود اگر راهنماییشان را دریغ ندارند چه در راهی که درگیرش شده ام تنها دنبال حق بودم و بس و افسوس که دیگران تنها بدنبال پلی . که تو را پل عبور خود قرار دهند و من مانده در اتهام دفاع از حق و سردرگم در فکر اینکه مبادا حتی دفاعم را نیز آلوده سازند و امروز روی کوله پشتی ام نوشتم:

 

و کفی بالله کفیلا

 

 و فردا روز دیگری است در مسیر صعب و وحشی میشو!

 

 

 

اینهم برنامه گروه واسه اونهایی که طبیعت رو دوست دارن.

اگه خواستین هماهنگی کنین تا بتونین تو برنامه ها شرکت کنید.

(برای مشاهده ابتدا عکس را ذخیره کنید و سپس در کامپیوتر خود باز کنید)

 

 

alp climbing and skiing group

به تاترا و تمام بندریها-به آنانکه وطنشان رو به کوچ ترجیح میدهند.

 

همه جای ای دنیا به یه گوشت نارسد

 

بندرم روخو مچرخون از ای چوکه بی کست


 

هرجارفتم هرجا اومدی هرکجا نگامکه

 

ذره ای از آشنایی واجونو دل صدا مکه

 

 هر جای دنیا که رفتم اومدی که جایی مه نهه

 

گرچه دنیاشون قشنگه ولی دنیایی مه نهه

 

آخرش خوب اوم دونست که دیریا آخر نابو

 

هیچکسی بندری و هیجا بندر نابو

مهربانی- سان گرل

مهرباني را وقتي ديدم

 

که کودکي خورشيد را در دفتر نقاشی اش

 

سياه کشيد تا

 

پدر کارگرش زير نور آفتاب نسوزد 

گناه - تیچر

با تشکر از تیچر عزیز که مطالب زیر از اوست و در تاییدش این بیت در ذهنم هماره است و خواهد بود

سبحه بر کف توبه بر لب دل پر از شوق گناه

 

                            معصیت را شرم میاید زاستغفار ما


هر که گناه نکرده است!
آورده اند که در شهری مردمی خشن زندگی میکردند. زن گناهکاری وارد شهر شد. مردم به سمت او سنگ پرتاب کردند. پیام آوری از سوی مرد خدا پیامی خواند: هر کس گناه نکرده است سنگ پرتاب کند. اهالی شهر به فکر فرو رفته، از عمل خود پشیمان شده، سنگ ها را جمع کرده و عطوفت پیشه کردند .
آن زن شاکر به خاطر رحم خداوند، دست از گناه برداشت .



گر فاش شود عیوب پنهانی ما
ای وای به خجلت و پریشانی ما
ما غره به دین داری و شاد از اسلام
گبران متنفر از مسلمانی ما
(هاتف اصفهانی)


 

بهترین بخشش آن است که منتظر تشکر نباشی .

بهترین عادت آن است که در سلام پیش دستی کنی .

بهترین خصلت آن است که هیچ کس را نرنجانی .

 بهترین خداحافظی آن است که حتما سلامی در پی داشته باشد .

بهترین قدردانی آن است که در عمل باشد نه بر زبان.