تقدیم به کسی که ظاهراً قبول ندارد هر کسی و چیزی و فکری پیامی است از جانب دوست که:

 اگر با من نبودش هیچ میلی/ چرا ظرف مرا بشکست لیلی

و همچنین دریغمان می دارد دردهایش را!


قاصدك! هان چه خبر آورده اي؟  

از كجا وزكه خبر آورده اي؟  

خوش خبر باشي، اما 

گرد بام و در من

بي ثمر مي گردي

انتظار خبري نيست مرا

نه زياري ودياری ، باري!

 بروآنجا كه بود چشمي وگوشي باكس

برو انجا كه ترا منتظرند!

 قاصدك !

در دل من همه كورند وكرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب!

قاصدک!

تجربه های همه تلخ

با دلم می گویند: 

که دروغی تو دروغ! که فریبی تو فریب.

قاصدک! هان، ولی آخر... ای وای

راستی آیا رفتی با باد

با توام آی! کجا رفتی آی.....

راستی آیا، جایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی، جایی

در اجاق، طمع شعله نمی بندم

خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز،

در دلم می گریند.

(نوشته شده در دفترم-15 اردیبهشت 1379)

 

و جوابش اینکه:

زیبا!

هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق بگشایم

تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا.