باز خواهم گشت با کوله باری از نور. اما اگر از زندان ظلمتی که تنیده اندم بر دور وارهم. به دریایی در افتادم که بیشتر نفس در آن فرمان میدهد. درگیر در کاری که نمی توانم گفت حتی در این ساحلی که برای خود و همرهانم ساخته ام که نا محرمان همه جا تو را دید می زنند تا تو را بیالایند به آنچه از آن مبرایی. دو روز قبل همان طور که به دوستان گفتم در میان مردان مرد نیز نامردان بسیارند. و تو هرچند که بخواهی دوری کنی باز اطراف تواند و اگر میل آنان برآورده سازی که دوستشانی وگرنه دشمن خونیشان. و اینها را نوشتم برای کسانی که نبودنم را حس کرده بودند و نقابم را فهمیده بودند و سپاسگزارشان خواهم بود اگر راهنماییشان را دریغ ندارند چه در راهی که درگیرش شده ام تنها دنبال حق بودم و بس و افسوس که دیگران تنها بدنبال پلی . که تو را پل عبور خود قرار دهند و من مانده در اتهام دفاع از حق و سردرگم در فکر اینکه مبادا حتی دفاعم را نیز آلوده سازند و امروز روی کوله پشتی ام نوشتم:

 

و کفی بالله کفیلا

 

 و فردا روز دیگری است در مسیر صعب و وحشی میشو!