باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم می شود آرام تلقین می کنم
با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم

سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین خود را برای درک این صد بار تحسین می کنم
از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گو یم به خود وقتی عروسی می کند ان می کنم این می کنم
خوابم نمی اید ولی از ترس بیداری به زور با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم
این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم
حالا نه تو مال منی نه خواستی سهمت شوم این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم
کم کم ز یادم می روی این روز گار و رسم اوست این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم.
(مریم حیدر زاده)