شجاعت

 

 

یکی از دبیرستان های تهران هنگام برگزاری امتحانات سال ششم دبیرستان به عنوان موضوع انشا این مطلب داده شد که: ”شجاعت یعنی چه؟” محصلی در قبال این موضوع فقط نوشته بود : ” شجاعت یعنی این ” و برگه ی خود را سفید به ممتحن تحویل داده بود و رفته یود ! اما برگه ی آن جوان دست به دست دبیران گشته بود و همه به اتفاق و بدون …استثنا به ورقه سفید او نمره ۲۰ دادند فکر میکنید اون دانش آموز چه کسی می تونست باشه؟ . . . . !!!دکتر شریعتی

 

 

سخنراني "ونه گات" مراسم فارغ التحصيلي دانشگاه MIT سال 1997



خانمها، آقايان فارغ التحصيل ،لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، راه ماليدن كرم ضد آفتاب را توصيه ميكردم. خواص مفيد آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر پيچ و خم شخص بنده ندارند. اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم.
قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نیست! روزي قدر نيرو و زيبايي جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد.
 نگران آينده نباشيد.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط اين را بدانيد كه نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر.

مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان هم خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي عاطل و باطل ناگهان احساس بد پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد! 
با دل ديگران بي رحم نباشيد و با كساني كه با دل شما بي رحم بوده اند، سر نكنيد.
نخ دندان بكار ببريد.

عمرتان را با حسادت تلف نكنيد. گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب. مسابقه طولاني است و ، سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد.
 ناسزا ها را فراموش كنيد. اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من هم نشان بدهيد.

نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد. صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور بياندازيد.
اگر نمي دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد. جالبترين افرادي را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان چه كنند. برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه مي شناسم هنوز نميدانند. 

تا ميتوانيد كلسيم بخوريد. با زانوهايتان مهربان باشيد. وقتي قدرت زانوهاي خود را از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد.

ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد. ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد ازدواجتان رقصكي هم بكنيد. هرچه مي كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد خودتان را
سرزنش كنيد. انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده..
دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتا اگر از آنها پيروي نمي كنيد.

از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد. تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه زشتيد .
در شناخت پدر و مادر خود بكوشيد. هيچ كس نمي داند كه آنان را كي براي هميشه از دست خواهيد داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشيد. آنها بهترين رابط شما با گذشته هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما خواهند رسيد.

به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان جان جاني كه با شما مي مانند را حفظ كنيد. براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به افرادي كه در جواني مي شناختيد محتاجيد.
سفر كنيد

برخي حقايق لاينفك را بپذيريد: قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما هم پير ميشويد. و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام ميگذاشتند.
به بزرگترها احترام بگذاريد.
توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد.

ممكن است حساب پس اندازي داشته باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.
خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله ها ميشود. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي كنند بردبار و صبور باشيد. نصيحت ، گونه ي ديگر غم غربت است. ارائه ي آن روشي براي بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن و ماله كشيدن بر روي زشتي ها و كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد

درمانده

 

 

امشب بدجوري دلم تنكه! درمانده ام!!!!!!!!!!!

خدايي هست كه مرا دوست دارد

ما در این بازی همه بازیگریم

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟

جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته
باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید


 ------------------------------

 مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا
شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود .



 ------------------------------

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می
خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند . . 

 ------------------------------

مرد نشسته بود . دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید

به فکر فرو رفت . . .

باید کاری می کرد . باید خودش را اصلاح می کرد
ناگهان فکری به ذهنش رسید . او می توانست بازیگر باشد
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!*

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد
وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و
با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم 

 سفارشهایمشتریانش را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های
مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو
سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود . . .

حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست.


او الان یک بازیگر است . همانند بقيه مردم

************

پ.ن.: از این متن خیلی خوشم اومد چون همین بلا رو سر خودم هم آوردن. حالا واقعا سخته بگم بازیگرم یا نیستم.

 

زندگی

 
 
همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:
شغلمان را تغيير دهيم
مهاجرت كنيم
با افراد تازه اي آشنا شويم
ازدواج كنيم
فكر ميكنيم،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر:
ترفيع بگيريم
اقامت بگيريم
با افراد بيشتري آشنا شويم
بچه دار شويم
و خسته ميشويم وقتي:
مي بينيم رييسمان نمي فهمد
زبان مشترك نداريم
همديگر را نمي فهميم
مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند
بهتر است صبر كنيم ...
 
با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
 شغلمان را تغيير دهيم
به جاي ديگري سفر كنيم
بدنبال دوستان تازه اي بگرديم
همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،
به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم....
 
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
اگر الآن نه، پس كي؟
زندگي همواره پر از چالش است.
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:
مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،
زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم
 
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.
خوشبختي، خودٍ همين جاده است.. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.
 
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن، افزايش وزن، شروع به كار، مهاجرت، دوستان تازه، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.
هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.
اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..
2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..
 
روزهاي تشويق به پايان ميرسد!
نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!
برندگان به زودي فراموش ميشوند!
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند ....
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند ...
كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.
شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟
اجازه دهيد كمكتان كنم.
شما در زمره مشهورترين نيستيد...،
 

تا درودی دیگر بدرود ...
 
 

سلام دوباره

 

 

سلام من به اون یار قدیمی

 

سلام به اونایی که به یادم بودن و نبودن.

در کل این مهمه که همو داریم و بعضی وقتها یه حالی از هم می رسیم.

همتون حق دارین. تغییرات کاری و تنظیم برنامه با شرایط جدید و خیلی چیزهای دیگه باعث شده هنوز تو مرحله گذار باشم و به محض این که تثبیت شدم مطمئن باشین بازم زود زود بهتون سر می زنم.

همیشه به یادتان بوده و هستم.

دعام کنین کم نیارم تو کارایی که شروع کردم.

خبراشو به زودی بهتون میدم.

تا بعد....

 

تولد-شب قدر

 

تولدت مبارک(مونا)


زندگي

 

زندگي ، برگ بودن در مسير باد نيست

امتحان ريشه هاست.

ريشه هم هرگز اسير باد نيست!

زندگي چون پيچكي

انتهايش مي رسد

پيش خدا!

 

چرا من؟

 

خدایا چرا من ؟

آرتور اش

قهرمان افسانه ای تنیس

هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.

طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:"

چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟"


آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:


در سر تا سر دنیا

بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.


حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.



از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند



و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند



. پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.



پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابفات بین المللی ویمبلدون را می یابند.


چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند



و دو نفر به مسابقات نهایی.




وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم


، هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من؟"



و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :




"چرا من؟"

مدعي

 

 

يكي از ابياتي كه منو خيلي به خودش مشغول كرده ابيات پايينيه كه امروز تو ذهنم داره بيداد مي كنه

با مدعي نگوييد اسرار عيش و مستي     تا بي خبر بميرد در درد خودپرستي

 و يا اين يكي كه مي گه

                                 يارب مباد آنكه گدا معتبر شود.

 

بوي باران رو گوش دادم شما هم گوش بدين شايد كمي باراني شديم!!!!

بهترين راه حل

در يك شركت بزرگ ژاپني كه توليد وسايل آرايشي را برعهده داشت ، يك  مورد تحقيقاتي به ياد ماندني اتفاق افتاد :  

شكايتي از سوي يكي مشتريان به كمپاني رسيد . او  اظهار داشته  بود  كه  هنگام  خريد  يك بسته صابون  متوجه شده بود كه  آن قوطي خالي است  .

بلافاصله  با تاكيد و پيگيريهاي مديريت ارشد  كارخانه  اين مشكل  بررسي ،  و دستور صادر شد كه خط بسته بندي اصلاح گردد و قسمت فني  و مهندسي نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيري از تكرار چنين مسئله اي اتخاذ نمايد  .  مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادي خود را چنين ارائه دادند :

پايش ( مونيتورينگ )  خط بسته بندي با اشعه ايكس

بزودي سيستم مذكور خريداري شده و با تلاش شبانه روزي گروه مهندسين ،‌ دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهائي با رزوليشن بالا نصب شده  و خط مذبور تجهيز گرديد  . سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمي پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند  تا از عبور احتمالي قوطيهاي خالي جلوگيري نمايند .     

نكته جالب توجه در اين بود كه درست همزمان با اين ماجرا ،  مشكلي مشابه  نيز در يكي از كارگاههاي كوچك توليدي پيش آمده بود اما آنجا  يك كارمند معمولي و غير متخصص آنرا به شيوه اي بسيار ساده تر و كم خرجتر حل كرد :  

تعبيه يك دستگاه پنكه در مسير خط  بسته بندي

Always look for simple solutions

 

فراخوان سومین جشنواره سراسری عکس فیروزه

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز در تداوم فعالیت‌های فرهنگی و هنری خود، سومین جشنواره سراسری عکس فیروزه را برگزار می‌کند. این جشنواره به صورت حضوری و سالانه فصلی (هر سال در فصلی مشخص) انجام می‌گیرد که این دوره در فصل تابستان برگزار خواهد شد. سازمان، همچون سال گذشته، با هدف نکوداشت یاد و خاطره اولین‌های شهر تبریز، بخصوص عکاسی، جایزه ویژه خود را به نام "استاد دکتر هادی شفائیه"، پدر عکاسی نوین و بنیانگذار عکاسی آکادمیک ایران اختصاص داده است.
ادامه نوشته

بهترین ها در دستان ماست

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی: اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی! و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست

مسئوليت

 

 

مسئوليت داشتن خوبه اگه امكانات و اختيارات لازم رو داشته باشي

 

و همچنين مسئول خودتم مسئوليت سرش بشه!!

سلام دوباره

سلام

 

هنوز زنده ام و بزودي بر مي گردم با نيرويي بسيار مضاعف براي درنورديدن قله ها با همراهي يك مهربان

سال نو

 

سلام به همگي

سال خوبي رو براتون آرزومندم

                                       يوسف

 

زمان باز يافته

۲۲ اسفند در طي ۴ سال گذشته يادآور روزهاي بيشتر تلخي برايم بوده و امسال پايان اين مسير طي شده. رهايي از بار مسئوليتي كه در كار بر عهده ام بود. با تجاربي گرانبهاتر از اين ۴ سال .

هر چند فرصتهاي زيادي را سوزانده از دست دادم اما خوشحالم از اينكه توان خويش را به كار بردم تا از عهده آن برآيم و اميدوار كه در پيشگاه خداوند شرمنده نباشم.

شرمنده خانواده ام بوده ام در اين ۴ سال كه به لحاظ نوع مسئوليتم گرفتاريهاي مختلف مرا تحمل كرده اند.

و غمگين و عاصي از دغل و دروغ و ناراستي و شبهاتي كه همكاران در اين مدت به خوردم دادند. خداوند مرا ببخشد!!

اعتقادم بر اين  بوده و هست كه براي رسيدن به اهداف يك مسئوليت بايد امكانات و اختيارات آن را داشته باشي و اينك شرط سومي را بر اين رابطه اضافه كرده ام و آن داشتن افرادي هم شان دلسوز و هم راي با خودت هست.

و اينك آسوده چه آنچه كرده ام در سايه لطف خدا بود و تلاش ديگران براي ناتوان جلوه دادن من چيزي نبود جز قانون گريزي ناعادلانه آنها.

و حداقل در يك مورد شرمنده نيستم كه حق آب و گل را در مورد كسي كه مرا در اين كار استخدام كرد و راه را برايم آموخت رعايت كرده ام. خدا حفظش كند.

امید

 

 

و تنها تو می دانی در این سینه چیست

یاریت را دریغم مدار

که من امید وارانه به فردایی روشنتر

چشم دوخته ام...

 

 

انسانها و اشیا-گول پنبه

 

چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن .



مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند

 

و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند

گذشتن

 

 

ای دل نگفتمت مرو از راه عاشقی/ رفتی برو کین همه آتش سزای توست

 

چه سخت است با هم بودن

و چه سخت تر برای هم بودن

تا چه سان می توانیم برای هم باشیم؟

تا چه سان می توانیم برای با هم بودن از خود بگذریم؟

این امتحان جدید من است

گذشتن!!