به سوی رحمت- بازگشت 88
پروردگارا
در خانه فقیرانه خود
من چیزی دارم
که تو
در عرش کبریایی خود نداری
که من
چون تویی دارم
تو چون خودی نداری
**************************
سلام و بازگشتی دیگر بار با امیدی بی کران به کران رحمت حق
امید که دست در دست هم لحظه های زیبایی را خالق باشیم تا جوار رحمتش
پس سلامت می کنم با مهر
من تو را
او را
کسی را
دوست می دارم
دوستی را
تمرین کنیم.
پ.ن.:جواب لطفهاتان را در بخش نظرات قبلی ملاحظه کنید. با سپاس
پ.ن.۲. دوستی برام نوشته زیاد تلاش نکن که تو تمرین تنها می مونی. اتفاقا همین تنهاییاش می چسبه. اونقدر تنها موندم و وسط راه ولم کردن که دیگه عادت کردم به چیزی که ازش بدم میاد. پس اگه من نباشم تو نباشی او نباشد که با هم تمرین کنیم خودش که هست با خودش تمرین می کنم....
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۱۰ ساعت 7:37 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.