تنهایی-غلامعلی رضوی
می خواستم غولی باشم
مگر فردا را
بر شانه های من
به تماشا بنشینید
حال
تنهایی من غولی ست
نشسته بر شانه هایم...
پ.ن. یهو هول ورتون نداره که بازم تنهایی به کله ام زده فقط خوشم اومد گفتم شما هم خوشتون میاد همین![]()
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۲۲ ساعت 22:10 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.