هاجر

خدا "مطلق" است و" بی جهت" است و این تویی که در برابر او جهت می گیری، این است که تو در جهت کعبه ای و کعبه جهت ندارد..

 

اما بی دامن هاجر، چرخیدن برگرد کعبه – رمز توحید!- طواف نیست، طواف قبول نیست! حج نیست. فرمان است، فرمان خداوند. تمامی بشریت ، همیشه روزگار، باید در طواف عشق بر گرد خدا، برگرد کعبه، دامان پیراهن او را نیز طواف کنند.

کعبه این بی جهتی مطلق ، تنها در جهت این دامن جهت گرفته است.

هاجر، در همین جا،  نزدیک پایه سوم کعبه دفن است. شگفتا، هیچ کس را- حتی پیامبران را- نباید در مسجد دفن کرد و اینجا خانه خدا ، دیوار به دیوار خانه یک کنیز و خانه خدا، مدفن یک مادر؟ چه می گویم؟ بی جهتی خدا ، تنها در دامن او جهت گرفته است! کعبه به سوی او، دامن کشیده است.

حرفهای هفته-تازه نفس

 

1-سعي كن وقتي شكست مي خوري درس عبرت بگيري

2-هنگاميكه به دنبال خوشي هاي بزرگ هستي خوشي هاي كوچك را ناديده نگير.

3-هميشه وسايل كمكهاي اوليه به همراه داشته باش

4-هميشه سعي كن كاري كني كه كارفرمايت در نظر ديگران جلوه خوبي داشته باشد.

5-با كسي معاشرت كن كه ديدش وسيع تر از تو باشد.

 

آرزو-دریا

آرزو را بايد در دل مخفي کرد تا بدان رسيد مثل دانه که اگر زير خاک مخفي شود ريشه زده و رشد ميکند اما اگر روي خاک باشد هرگز رشد نمي کند

اشتباهات-manager

لابراتوار توماس اديسون در دسامبر 1914 به طور کامل در اتش سوخت. با وجود اينکه خسارت وارده به ساختمان بيش از 2 ميليون دلار بود ولي ساختمان تنها به مبلغ 238000 دلار بيمه شده بود زيرا از بتن ساخته شده بود و ضد آتش به نظر مي آمد. بسياري از کارهاي اديسون در آن شب در شعله ها سوخت و خاکستر شد.

در شب اتش سوزي پسر 24 ساله اديسون, چارلز, ديوانه وار در ميان آتش و دود به دنبال پدر خود مي گشت. و بالاخره او را پيدا کرد که آرام اين صحنه را تماشا ميکرد, صورتش در مقابل آتش برق مي زد و مو هاي سفيدش در برابر باد به حرکت در آمده بود.

چارلز مي گويد:"قلب من به درد آمد, او 67 سالش بود و ديگر يک مرد جوان نبود. و همه زحماتش در آتش مي سوخت. وقتي مرا ديد از من پرسيد 'چارلز مادرت کجاست؟' وقتي جواب دادم نمي دانم گفت 'او را پيدا کن. و به اينجا بياور. او در تمام زندگيش هرگز چنين صحنه اي را دوباره نخواهد ديد.' "

فردا صبح اديسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: " ارزش زيادي در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در اين آتش سوخت. خدا را شکر که مي توانيم از اول شروع کنيم."

سه هفته بعد از آتش سوزي اديسون اولين فونوگرافش را به جهان عرضه کرد.

بی نهایت-تن ناز

ملاصدرا مي گويد:

خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان

اما به قدر فهم تو کوچک مي شود

و به قدر نياز تو فرود مي آيد

و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود

و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود

يتيمان را پدر مي شود و مادر

محتاجان برادري را برادر مي شود

عقيمان را طفل مي شود

نااميدان را اميد مي شود

گمگشتگان را راه مي شود

در تاريکي ماندگان را نور مي شود

رزمندگان را شمشير مي شود

پيران را عصا مي شود

محتاجان به عشق را عشق مي شود

خداوند همه چيز مي شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاکي دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهيز از معامله با ابليس

بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا

و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف

و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار

و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها، ناراستي ها، نامردمي ها ...

چنين کنيد تا ببينيد چگونه

بر سفره شما با کاسه اي خوراک و تکه اي نان مي نشيند

در دکان شما کفه هاي ترازويتان را ميزان مي کند

و در کوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند

سوء استفاده - شیدا20

سلام

 اينجانب شيدا از بيکاري خود سوء استفاده مثبت نموده و مطالب فوق العاده زيبايي رو در اختيارشما  دوستداران  مي گذارم......

 

    ***حضرت محمد(ص) مي فرمايند:***

 

 1)بهترين امت من کساني هستند که جواني را در طاعت خدا بگذرانند ،دل از لذت دنيا بر گيرند ودر اخرت بر اويزند تا خدا بالا ترين درجات بهشت را بوي پاداش دهد.

 

2)شاداب وضو بگير تا عمرت زياد شود.

 

3)بدنبال گناه عبادتي کن تا انرا محو کني!

 

4)هديه فرستيد تا کينه ها کم شود،نگراني ها رفع شود،دوستي ها فزون گردد.

 

5)بدانيد امروز وقت امادگي است،فردا مسابقه است،مسابقه بر سر بهشت است،و سر انجام باختگان در دوزخ...!

 

6)لباس مناسب با  تواضع از ايمان است.

 

7)انکه بخورد و شکر کند اجر کسي دارد که روزه گيرد وصبر کند.

دريا-mon

من با عشق آشنا شدم

و چه کسي اين چنين آشنا شده است ؟

          هنگامي دستم را دراز کردم

                       که دستي نبود.

                             هنگامي لب به زمزمه گشودم ،

                                         که مخاطبي نداشتم.

                                              و هنگامي تشنه ي آتش شدم ،

                                                              که در برابرم دريا بود و دريا و دريا.....!

                                              « دکتر علي شريعتي »

( دفتر هاي سبز ، ص چهل و سه )

راه حل - منیجر

اين شما هستين که راه حل رو انتخاب مي کنين

 
هنگامي که ناسا برنامه ي فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکي روبرو شد ، آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي جاذبه کار نمي کنند ، جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي يابد و روي سطح کاغذ نمي ريزد براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب کردندتحقيقات بيش از يک دهه طول کشيد ، دوازده ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودکاري طراحي کردند که در محيط بدون جاذبه مي نوشت زير آب کار مي کرد ، روي هر سطحي حتي کريستال مي نوشت و در دماي زير صفر تا سيصد درجه ي سانتيگراد کار مي کرد

روس ها راه حل ساده تري داشتند
آنها از مداد استفاده کردند

بهشت و جهنم-تن ناز

بهشت و جهنم

شخصي از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد . خداوند پذيرفت و او را وارد اتاقي نمود که مردم در اطراف يک ديگ بزرگ غذا نشسته بودند .
همه گرسنه و نااميد و در عذاب بودند . هر کدام قاشقي داشتند که به ديگ         مي رسيد ولي دسته قاشق ها بلند تر از بازوي آنها بود به طوري که نمي توانستند قاشق را به دهانشان برسانند . عذاب آنها وحشتناک بود . آنگاه خداوند به او گفت اينک بهشت را به تو نشان مي دهم ? او به اتاق ديگري که درست مانند اتاق اولي بود وارد شد . ديگ غذا و جمعي از مردم و همان قاشق هاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند . آن مرد گفت: نمي فهمم چرا مردم در اينجا شادند در حالي که شرايط با اتاق بغلي يکسان است ؟
خدا گفت: خيلي ساده است . در اينجا آنها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند . هر کسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد
چون ايمان دارد کسي هست غذا در دهانش بگذارد ...

من کیمه م؟

من کیمه م؟( من کیستم؟)

 

قایالار دوشونده بوزلایان قارام ( در سینه صخره ها برف یخ بسته ام)

 

بولاغام، داغ لاردان جوشوب آشارام(چشمه ام،جوشیده وسرازیرشده از کوهها  )

 

قوشولوب چای لارا ده نیز اولارام(به رودها پیوسته و دریا می شوم)

 

دالغالار یارادیب داغ دان آشارام( موجها خلق کرده از کوهها در می گذرم)

 

داش لارین بزه یی اینجه بیر گوله م( زینت سنگها ، یک گل زیبایم)

 

یارپاغیم قایادیر، چیچه یم بولود (برگهایم صخره ها و غنچه هایم ابرها)

 

حسرت ده قوورولان خسته بولبوله م( بلبلی سوته دل از رنج حسرتم)

 

اوره ییم یارادیر درمانیم اومود (دل  زخمی و درمان من امید)

 

شیمشک ه م شاخارام قارا گجه ده( شمشکم که در شب سیاه)

 

ده له رم باغرینی قارا گئجه نین(سینه اش را پاره میکنم)

 

یولچویام گزه ره م ایتگین یول لاری(مسافرم که در راه های ناشناس)

 

توتارام الینی یولدان کئچه نین( دست هر در راه مانده ای را می گیرم)

 

شیمشک: تخلص دکتر محمد حسین مبین است که عمری در بابا باغی به درمان جذامیان مشغول بوده است. دیباچه کتاب او به اسم جوذامی سارای( سارای جذامی) همین چند بند بالایی است امیدوارم  یادمون نره که همیشه امید هست.  ترجمه اش هم اگه بد بود ببخشین چون خیلی وقته ادبیات نمی خونم.

آبه و آبلای من

اینم شیاطین سرخ و صورتی

آبه و آبلای من

عینالی-26/11/86

۸۶/۱۱/۲۶  جمعه : امروز پس از هفته ها دوری با ناصر رفتیم کوه. هفته قبل صعود سراسری بزقوش بود و یک هفته قبلش صعود سراسری قوچ گلی(کمال) بود که به علت آماده نبودن هر دوتاش رو از دست دادم. از ساعت 10 برف شروع کرد به باریدن و تو ارتفاع با باد توام شد ولی تمرین خوبی بود اینهم عکسهاش.

نتایج: اول اینکه کوه هرچقدر هم نزدیک خونه تون باشه باید وسایل کامل داشته باشی واسه همه شرایط.

دوم اینکه تعدادی از پدر مادرا با بچه هاشون تو این برف در حال صعود بودند این باعث می شه این بچه ها مثل ماها بچه ننه نشند.  خوبه بقیه هم یاد بگیرند که تو زمستون هم با رعایت یه سری اصول میشه از بخاری جدا شد.

سوم اینکه جای همتون خالی وقتی دایی ناصر مرا ببوس رو می خوند!

 

دریا

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است

ایمان به بازگشت-مصدق

محبوب خوب من

من عازم نبردم

گفتي وداع ؟

هرگز

دشمن وداع آخر خود را

بايست كرده باشد

من از نبرد

پيش تو

برمي گردم .

غم دریاچه سی

بیر نفس فیکریم آچیلماز بیر دونه گولمز اوزوم 

غرق اولوب یکسر وجودیم درد و غم دریاسینا

ساقی هشیار اول کی من جام الستین مستییم

هئچ کسین یوخ احتیاجیم ساغر و صهباسینا

سال اله اکسیر عشقی کیمیا افسانه دیر

عشقیسیز اینسان یئتیشمز مقصد و ماواسینا

ای سالان گوز یاشی تک گوزدن من آواره نی

من سنه قوربان اولوم مجنون دا اوز لیلاسینا

تیر مژگانیله اولدورمک منی آسان ده گیل

هر کمان ابرو گلنمز "بارزین" دعواسینا

"استاد بارز"

صدا کن مرا!

call me, gentle is your voice!

حج

امروز سفر حج رو آغاز میکنم دوست مردمانی ام جلوتره باید برسم.۲۴/۱۱/۸۶

۶۲/۱۱/۲۲ محمد رضا بجنب بابا پیر می شی ها .

تولدت مبارک.۲۲/۱۱/۸۶

۷۸/۱۱/۲۲ - یه پیوند خوشگل بین دو تا از از همکلاسیهامون اتفاق افتاد . یادش بخیر تو سربازی باشی و دلت جای دیگه تلپ تلپ بکنه. بالاخره  ۸ سال گذشت به همین راحتی .

  نهمین نقطه سر خطتون مبارک. ۲۲/۱۱/۸۶

عمو علی

۶۰/۱۱/۲۳ - روز مهمیه واسه من. چون یکی از از شروع هام از همین جاست. ۲۶ سال پیش عموم تو این روز وقتی خیلی جوون بود از دنیا رفت. ۲۶ سال بدون او بودن و زندگی کردن . هیچ وقت نتونستم راهش رو ادامه بدم ولی یادش همیشه باهامه. از این روز تنهایی رو خیلی راحتتر حس می کنم. تنهایی پدر و ... و خودم. اینبار شاید به کمک مردمانی های خوب و عموم برگشتم تو مسیر آخه من راننده خوبی نیستم.

روحش قرین شادی۲۳/۱۱/۸۶

نغمه

زندگي صفحه يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صفحه رود
صفحه پيوسته بجاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.

شادی

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی،
اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی...

 

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی....

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری بکن!

نگذار که به آرامی بمیری...

 

شادی را فراموش نکن!

Pablo Neruda (Chilean writer)

The   Most

The   Most

بيشترين

The most selfish one letter word...........

بيشترين خودخواهی يک کلمه  يک حرفی است

"I“

من

Avoid it.

از آن بپرهيز

The most satisfying two-letter word.......

بيشترين خرسندي يك كلمه دو حرفي است

WE“

ما

Use it.

ازآن استفاده كن

The most poisonous three-letter word.....

زهر آگين ترين چيز يك كلمه سه حرفي است

"EGO“

Kill it.

آنرا از بين ببر

The most used four-letter word...........

        پر استفاده ترين چيز يك كلمه 4 حرفي است

"LOVE“

عشق

Value it.

براي آن ارزش قائل شو

The most pleasing five-letter word.......

بهترين قدر داني كلمه 5 حرفي است

"SMILE“

لبخند

Keep it.

آنرا نگهدار

The fastest spreading six-letter word...

سريعترين چيز كه گسترش پيدا ميكند يك كلمه 6 حرفي است

"RUMOUR“

شايعه    

Ignore it.

آنرا در نظر نگير

The hardest working seven-letter word..

سخت ترين كار يك كلمه 7 حرفي است

"SUCCESS“

موفقيت

Achieve it.

آنرا بدست بياور

The most enviable eight-letter word....

رشك آورترين چيزيك كلمه 8 حرفي است

"JEALOUSY“

حسادت

Distance it.

از آن فاصله بگير

The most powerful nine-letter word....

قدرتمندترين چيزيك كلمه 9 حرفي است

"KNOWLEDGE“

دانش

Acquire it.

آنرا بدست بياور

The most essential ten-letter word....

ضروري ترين چيز يك كلمه 10 حرفي است

"CONFIDENCE“

اعتماد

Trust it.

به آن ايمان داشته باش

بیایید کمی اندیشه کنیم

کجایی عمو؟

Skills, knowledge, abilities and

 

experiences are only useful if you are

 

at the right place!

 

 

Where are you now?

 

رز

I  send  you  10  roses  (wishes)
1st  for  Friendship
2nd  for  Love
3rd  for  Financial  Wealth
4th  for  Happiness
5th  for  Success
6th  for  Knowledge
7th  for  Beauty
8th  for  Family
9th  for  Honesty
And  the  last  one  for  a  Long ,  Healthy  &  Prosperous  Life!

نیایش1

خدايا:عقيده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

خدايا:به من قدرت تحمل عقيده "مخالف" ارزاني کن.

خدايا:رشدعقلي وعلمي مرا از فضيلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدايا:مرا همواره اگاه وهوشيار دار تا پيش ازشناختن درست وکامل کسي يا فکري مثبت يا منفي قضاوت نکنم.

خدايا:جهل اميخته باخودخواهي و حسد مرا رايگان ابزار قتاله دشمن براي حمله به دوست نسازد.

خدايا:شهرت مني را که:"ميخواهم باشم" قرباني مني که " ميخواهند باشم" نکند.

خدايا:درروح من اختلاف در "انسانيت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم مياميز. ان چنان که نتوانم اين سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدايا:مرا به خا طر حسد کينه و غرض عمله اماتور مگردان.

خدايا:خودخواهي را چندان درمن بکش يا درمن برکش تاخودخواهي ديگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.

خدايا:مرا در ايمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصيان مطلق« باشم.

خدايا:به من « تقواي ستيز» بياموز تا درانبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدايا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا کن.

لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز

خوشنودی-اریک

شخص عصبي با وجود همه ي گرفتاريها/حساسيتهاوضعفهايش / گاهي ميتونه خوشحال و راضي باشه . اما خوشحالي و لذتش منوط به خيلي شرايط است. مثلا ممکن است از هيچ چيز لذت نبرد مگر اينکه تنها باشد / از هيچ کاري لذت نبرد مگر مبدع و گرداننده خودش باشد.براي اينکه راضي و خوشحال باشه احتياج به تاييد و تمجيد  وتصويب ديگران داره. بعضي وقت ها ساختمان روحي شخص عصبي براي خشنودي به گونه ي دگر است.مثلا زني ممکنه از موفقيت شوهرش هم لذت برد وهم بعلت بخل و حسد کلي که در او هست باطنا ناراضي و خشمگين گردد.فرد عصبي مثل ابري با کوچکترين نسيمي شکلش عوض مي شود . ترس دائمي او از اينکه ممکن است هر ان مورد بي مهري /ملامت/انتقاد و بي اعتنائي قرار گيردو مانع پايداري لذت و خوشي او مي گردد. هر اتفاق کوچکي که ممکن است در زندگي براي هرکس پيش بياد بنظر شخص عصبي مصيبت بزرگي ميرسد.بکوچکترين انتقاد وتذکري غم وجودش را فرا مي گيرد.گاهي ممکن است احساس ياس و در ماندگي پنهان و مخفي باشد. در ظاهر فرد پر از اميد و ارزوست / براي بهتر شدن زندگيش نقشه ميکشد/تلاش مي کند و دائما در جنب وجوش است . چنين تلاشهائي براي فرار از ناراحتي هاي درونيست.طبقه بندي عصبانيت:/حرکات غير ارادي/:علائم ان حرکات زياد قسمت هاي مختلف بدن که از کنترل اراده خارج است.تشنج.زياد کار مي کنند و نمي توانند ارام بنشينند يا به استراحت و تفريح بپردازند./حساسيت/:توسط حواس پنج گانه.به محض اينکه صداي کشش ناخن بروي تخته سياه را مي شنوند از فرط عصبانيت نعره مي کشند و خون در بدنشان منجمد مي شود و وقتي دري بشدت بسته شود چنان از جايش ميپرد که انگار زلزله اومده.اين عوامل شامل بوها مزه ها مي شود./روحي يانفساني/:اين افراد دچار بدگماني ووحشت ونقصان اعتمادبنفس ورنج و حقارت هستند./عضوي/:احساس مي کند قلبش تند مي زند واحساس ارزش دروني و فشارهاي داخلي هستند

راز-رزسپید

هيچکاک مي‌گويد:
 من معتقدم که زن هم بايد مثل فيلمي پرهيجان باشد، بدين معني که ماهيت خود را کمتر نشان دهد و براي کشف خود، مرد را به نيروي تخيل و تصور زيادتري وادارد. بايد زنان پيوسته بر همين شيوه رفتار کنند و بگذارند مرد براي کشف آنها بيشتر به خود زحمت دهد».

گذشتن-تناز

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.

روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه افريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.


مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .

حرکت-sa 206

به آرامي آغاز به مردن ميکني اگر شغلي را که دوست نداري عوض نکني اگر با آدم هاي تازه همنشين نشوي و به آرامي آغاز به مردن ميکني اگر تکراري شوي.

 قدمي بردار از بگذار که احساس هوايي بخورد از تو تا دنيا راهي نيست

اعتماد -manager

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!

اعتماد -manager

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!!

بازي کردن با اعصاب ديگران -my love

پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران
 
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ?توي دستكش دوستتون بهتره
حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ? دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ??? درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
ورقهاي جزوه ء ??? صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

تجربه-my love

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

تجربه-my love

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه كن... حتي اگر توش شکست بخوري .......اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

راز و نیاز با خدا-ttr

خواب ديدم:
در خواب با خدا گفت و گويي دارم، خدا گفت پس مي خواهي با من گفت و گو کني؟ گفتم اگر وقت داشته باشيد. خدا گفت وقت من ابدي است.چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟ چه چيز بيش از همه شما را متعجب مي کند؟ و خدا پاسخ داد:
اينکه آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند، عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکي را مي خورند،اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول ميکنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند،از اينکه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموششان ميشود آن چنان که ديگر نه در آينده زندگي ميکنن و نه در حال، اينکه چنان زندگي ميکنند که گويي هرگز نخواهند مرد و چنان مي ميرند که گويي هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساکت مانديم بعد پرسيدم به عنوان خالق انسانها مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي ياد بگيرند؟
و خداوند با لبخند پاسخ داد:
ياد بگيرند،که نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما مي توان محبوب ديگران شد.
ياد بگيرند، که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند.
ياد بگيرند،که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.
ياد بگيرند،که ظرف چند ثانيه مي توان زخمي عميق در دل کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد0.
ياد بگيرند،کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.
ياد بگيرند، که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببينند.
ياد بگيرند، که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند و با بخشيدن، بخشش ياد بگيرند.
و ياد بگيرند، که من اينجا هستم.
هميشه

 
The one who takes your hand but
 
  touches your heart is a true
 
 
 
Friend

 
We seldom think of what we have,
 
 
but always think of
 
what we miss 

طناب

طناب

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.
او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست،
تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.

اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:

" خدایا کمکم کن"

ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:

" از من چه می خواهی؟ "

ای خدا نجاتم بده!

- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟

- البته که باور دارم.

- اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!



... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!

و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته اید؟
آیا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده.
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را
با دست راست خود نگه داشته است.

پايان نامه خرگوش

پايان نامه خرگوش

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.

 

روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟

خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.

روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.

خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

 

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

 

گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.

گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

 

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.

خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.

 

حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره

در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.

 در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ

 

پايان

----------------------

نتيجه

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد

هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد

آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!


 

نوشابه

وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟

10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را خنثی می‌کند.

20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.

40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.

45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.

بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.

مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.

مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.       

 

نوشابه‌خورترین ملت جهان

سرانه مصرف نوشابه‌های گازدار در ایران ۴۲ ليتر است. با مقایسه این آمار با آمار دیگر کشورهای جهان به این نتیجه وحشتناک می‌رسیم که ما در سرانه مصرف نوشابه‌هاى گازدار مقام اول را در جهان پیدا کرده‌ایم. برای این که بیشتر وحشت کنید، بد نیست بدانید که:

1) ميانگين مصرف نوشابه‌هاي گازدار در دنيا براي هر فرد 10 ليتر است.

2) در بيست سال اخير، مصرف نوشابه هاى گازدار در كشور، نزديك به ۱۵ درصد رشد داشته است.

3) در طی این بیست سال، مصرف شير و لبنيات، تنها حدود يك دهم درصد رشد كرده است.

4) سرانه‌ مصرف لبنيات در ايران كمتر از يك سوم استاندار جهاني است.

5) طبق آمار، ۹۰ درصد كودكان ۲۴ ماهه تا ۱۲ساله کشورمان، روزانه حداقل يك بار پفك و نوشابه مصرف كرده‌اند.

6) 25 درصد از كودكان ايرانى به نوعی با سوءتغذيه دست‌به‌گریبانند..

7) یک‌سوم از مرگ‌ومیرهای کشور به علت بیماری‌های قلبي‌عروقي است كه یکی از عوامل اصلي بروز آن، تغذيه غلط است.
سالم و سعادتمند باشید

 

 

قورباغه ها

FROGS
قورباغه ها
 
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... Who arranged a running competition.
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .
 
The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
 
A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants. ...
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...
 
The race began....
و مسابقه شروع شد ....
 
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower.
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند .
 
You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید 

'Oh, WAY too difficult!!'
'
اوه,عجب کار مشکلی !!'

'They will NEVER make it to the top.'
'
اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
 
or

یا :
'
Not a chance that they will succeed. The tower is too high!'
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'
 
The tiny frogs began collapsing. One by one....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...
 
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...

The crowd continued to yell,  'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
 
More tiny frogs got tired and gave up
....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...
But ONE continued higher and higher and higher....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....

This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه !
 
At the end everyone else had given up climbing the

tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !

THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal
?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
 
It turned out....
و مشخص شد که ...

That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
 
The wisdom of this story is
:
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ...   because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in
your heart!

Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore
:
پس :

always be....
همیشه ....

POSITIVE!
مثبت فکر کنید !

And above all:
و بالاتر از اون

Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید !

Always think:
و هیشه باور داشته باشید :
God and I can do this
!
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم

Pass this message on to 5 'tiny frogsyou care about.
این متن رو به 5 نفر که براتون اهمیت دارند بفرستید .
Give them some motivation
!! !
به اون ها کمی امید بدید !!
 
Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints in your heart 
  آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت

بهترين لحظات زندگي

Some of the Best Moments in Life:
بهترين لحظات زندگي

* To fall in love.
عاشق شدن


* To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره

* To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد

* To go for a vacation to some pretty place.
به يه حاي خوشگل بريد براي مسافرت

* To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد

* To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بريد و به صداي بارش بارون گوش بديد

* To leave the! shower and find that the towel is warm.
از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !

* To clear your last exam.
آخرين امتحانتون رو پاک کنيد

* To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
يه کسي که معمولا" زياد نميبيننش ولي دلتون مي خواد ببينيد بهتون تلفن کنه

·                                 To find money in a pant that you haven't used since last year .
توي يه شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کرديد پول پيدا کنيد

* To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:)))
براي خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد


* Calls at midnight that last for hours.:))
تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه

* To laugh without a reason.
بدون دليل بخنديد


* To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف مي کنه

* To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of
hours.
از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم مي تونيد بخوابيد

* To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کنيد که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره

* To be part of a team.
عضو يک تيم باشيد


* To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد

* To make new friends.
دوستاي جديد پيدا کنيد


* To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person.
 وقتي "اونو" ميبينيد دلتون هري بريزه پايين !

* To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانتون سپري کنيد

* To see people that you like, feeling happy.
کساني رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد


* To use a sweater of the person that you like and find that it still
smells of their perfume.
پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوي عطرش رو ميده

* See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده

* To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنيد


* To have somebody tell you that he/she loves you.
يکي رو داشته باشيدکه بدونيد دوستتون داره


* To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid things
done with stupid friends.
يادتون بياد که دوستاي احمقتون چه کار هاي احمقانه اي کردند و بخنديد و بخنيد و ....... بازم بخنديد

These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه هاي زندگي هستند

Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

 زندگي يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد.