دريا-mon
من با عشق آشنا شدم
و چه کسي اين چنين آشنا شده است ؟
هنگامي دستم را دراز کردم
که دستي نبود.
هنگامي لب به زمزمه گشودم ،
که مخاطبي نداشتم.
و هنگامي تشنه ي آتش شدم ،
که در برابرم دريا بود و دريا و دريا.....!
« دکتر علي شريعتي »
( دفتر هاي سبز ، ص چهل و سه )
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۱۱/۲۹ ساعت 0:24 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.