سفره 87- ماهیام تو آکواریومند و سبزی مونده خونه مادربزرگ بجاش گندم هستش و یه عالمه ستاره دریایی داداشم.

این سفره هم مال 87 هستش منتهی بعد از 10 سال این رنگی میشه

 

سال جدید هم اومد و 86 به خاطره ها پیوست با تمام خوبی ها و بدیهایش. برای من نیز همینطور مثل شما.دردسرهای زیادی رو پشت سر گذاشتم. بیشترشون هم متاسفانه کاری بودند تا مسائل خانوادگی هر چند تو این قسمت هم روزگار کم مایه نگذاشت. خب کارهای خوبی!!! هم انجام دادم که باز بیشترشون کاری بود و وظیفه ام! شب بیداریهای پس از زلزله، ارائه مقاله و دفاعهای سرسختانه از اداره در مرکز و درگیریهای کاری با همکاران محترم و خیلیهای دیگه. خود درگیریهای خودم. برگشتن داداشی به شهرمون. مادربزرگها و مسائل اونها. کم مایه گذاشتن تو ورزش. درس نخوندن برای کنکور و 1000 تا تنبلی دیگه. ازدواج دو تا از پسر خاله ها و فوت چند تا از آشنایان. روزمرگی بیخودی. زمستان سرد و وحشتناک پس از زلزله. افزایش و کاهش قسطها و خیلی چیزهای دیگه! همه شان سپری شدند و باید که سپری شوند. این آخر هم که یه برگشت عجیب از نوع چندم با کمک چند تا دوست جدید!!! درسته سال تموم شد ولی من تو آخرین روز اولین چله ، حج رو تموم کردم. و یه تشکر درست و حسابی به همراه و کاروان سالار این سفر بدهکار. آخر سالی بدهی بار آوردیم و لی تا باشه از این بدهی ها باشه. اینها همش واقعیاتیه که بازهم نشد بیش از این بازترش کنم. فکر می کردم اینجا بتونم راحت حرف بزنم ولی اینجا هم نمیشه!!

و اما برداشتم از سال قبل فهمیدن یه نکته بسیار مهم تو سفر حج بود و اون اینکه وقتی قربانی کردم. وقتی اسماعیلم رو قربانی کردم. جشنی که می گیرم جشن قربان هستش. نه جشن پیروزی!!! که همیشه دشمن در کمین است. این وسوسه گر وسوسه ساز هماره در کمین من است حتی همین حالا که دارم می نویسم اسمش را. نباید که از یادم برود. مبادا که ظواهر مرا به خود دارند و من غافل از این خنیاگر خناس! سعی میکنم که این فهم رو از دست ندهم و یادم بمونه.

آرزوم برای سال جدید مهربانی بیشتر!درک بیشتر و وقت گذاشتن برای دیدن که نه! برای فهمیدن یکدیگر است. ما در این جامعه ویسکوز بدجوری گرفتار شدیم تو پیله های تنمون. و چه ضعیفیم در این سیاهی، ولی خداوند فلق هست. او یاریمان می کند تنها کافیست قدمی برداریم به سوی نور.

آرزوم ندیدن بدبختیهای مردمه. ندیدن دعواهاشونه. ندیدن گریه هاشونه. ندیدن چشماشونه!!! می شه چنین روزی رو تو زمین تجربه کرد؟

و اینکه این همراهیها ادامه داشته باشه. همراهیهای قدیمی محکمتر بشه و ما دست در دست یکدیگر یه بار دیگه کودک بشیم.

                                         آرزومند آرزوهایتان- یوسف

 

سفره 86

 

 

از یه زاویه دیگه- حضور دریا رو حس کنید آخه داداشم 86 دریا بود