به ستاره
آن عشق که دیده گریه آموخت از او
دل در غم او نشست و جان سوخت از او
امروز نگاه کن که جان و دل من
جز یادی و حسرتی چه اندوخت از او
گذشته تنها چراغ راه آینده ماست و تو نمی توانی در آن تغییری هر چند بسیار کوچک ایجاد کنی. پس باید که در مسیر شدن از سوسوی گذشته نوری گیریم که ره گم نشود.
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۱۲/۲۷ ساعت 15:11 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.