در بازار بورس چشمها و پیشانی ها
بخار پیشانی ام حیرت هیچ کسی را بر نمی انگیزد
من زندگی را دوست دارم ، ولی از زندگی دوباره میترسم
دین را دوست دارم ، ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ، ولی از پاسبونها میترسم
عشق را دوست دارم ، اما از زنها میترسم
کودکان را دوست دارم ، ولی از آئینه میترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم
من میترسم . پس هستم
حسین پناهی