پنجره-سان گرل
گوش کن ...يک نفر ...آنطرف پنجره ي بسته...تورا ميخواند! و نسيم...لاي اين پرده ي آويخته رامي کاود... تا تو را در يابد، نورخورشيد که از منزل پر مهر خدا آمده است...لب درگاه تو در يک قدمي مي ماند... قلب اين پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداريم ، دل اين پنجره را باز کنيم..!
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۱۲/۱۶ ساعت 0:21 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.