بمانیم-به دریا
شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم/ پدرا، یارا ، اندوه گسارا تو بمان(سایه)
سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه/ زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه
درس این زندگی از بهر ندانستن ماست/ این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه
خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هرروز/ دوش گیریم و بخاکش بسپاریم که چه
آری این زهرهلاهل به تشخص هر روز/ بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه
دور سر هلهله و سایه شاهین اجل/ ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه
کشتی یی را که پی غرق شدن ساخته اند/ هی به جان کندن ازاین ورطه رهانیم که چه
بدتر از خواستن این لطمه نتوانستن/ هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست/ کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه
گر رهایی است برای همه خواهید از غرق/ ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه
ما که در خانه ایمان خدا ننشستیم/ کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه
قاتل مرغ و خروسیم یکیمان کمتر/ این همه جان گرامی بستانیم که چه
مرگ یکبار مثل دیدم و شیون یکبار/ این قدر پای تعلل بکشانیم که چه
شهریارا دگران فاتحه از ما خواهند/ ما همه از دگران فاتحه خواهیم که چه
(از دفتر دست نوشته ها-9/9/75)
آنان که دنیای خویش را تعویض کردند، سفر واقعی حج را آغاز نمودند و در این سفر خوشا آنانکه سبکبار پای در راه دارند و ماییم و این سفر در پیش. پس بیا ای دوست، بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بگذاریم، ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است.
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.