بعد یک سال دوندگی شنبه با طبیبی یک سیستم جدید رو راه انداختیم. شدن ۹ تا. درسته خوشحالی زیاد واسم سازگار نیست ولی بالاخره خیلی ها دنبال این سیستم بودند که اومد تو تبریز. با این همه دردسری که من دارم. به خودم تبریک می گم!!!!!!

بعدش هم یه صبحونه خوب و شیرینی ای که روحی آورد و ناهاری که با طبیبی ساعت ۵ تو پیتزا ۲۰۰۰ خوردیم و سوغاتی هایی که خرید و مهمانسرا. انقدر خسته بودم که خوابم برد شب بعد و نتونستم برم خداحافظی باهاش. ولی دستش درد نکنه.