آنا در سفر حج

وقتی تو سفر حج ای اونهم از نوع فکریش همه چیز و همه کس رو با اون دید نگاه می کنی. پریروز۵/۱۲/۸۶ آنا(مادربزرگ ایوب آقا) فوت کرد( به قول اذربایجانی ها که اتفاقا خیلی هم بجاست دنیایش را عوض کرد). حج واقعی رو شروع کرد. تمام مراسم خاکسپاری و .... برام تداعی سفر حج بودند حتی گریه های پیرمردی که با حسرت و درد دفن آنا رو نظاره گر بود. یه لحظه فکر کردم که همه چیز بی معنی یه. به خاک و خلاص!! ولی الی الله زیاد امانم نداد هرچند خلوص من برای درک این سفر عظیم ناچیز ترین بی چیزی است.
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۱۲/۰۸ ساعت 0:21 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.