وقتی تو سفر حج ای اونهم از نوع فکریش همه چیز و همه کس رو با اون دید نگاه می کنی. پریروز۵/۱۲/۸۶ آنا(مادربزرگ ایوب آقا) فوت کرد( به قول اذربایجانی ها که اتفاقا خیلی هم بجاست دنیایش را عوض کرد). حج واقعی رو شروع کرد. تمام مراسم خاکسپاری و .... برام تداعی سفر حج بودند حتی گریه های پیرمردی که با حسرت و درد دفن آنا رو نظاره گر بود. یه لحظه فکر کردم که همه چیز بی معنی یه. به خاک و خلاص!! ولی الی الله زیاد امانم نداد هرچند خلوص من برای درک این سفر عظیم ناچیز ترین بی چیزی است.