بازهم سلام

امتحانات ترم سوم هم تموم شد. از ترس درس فيلترهاي ديجيتال خواب نداشتم بالاخره شد ۱۷.۵

و ما آخرين دوره  دانشجويان دكتر تكاپويي بوديم كه به مرز بازنشتگي چندم خودش رسيد. نمره ها يكي يكي در ميان و من علي رغم تمامي مشكلاتي كه به خاطر مراسم عروسي و تشكيل خانواده و مستقل شدن و رفتن خونه خودم و مسئوليتها و بالا و پايين هاش و و همچنين به خاطر گذار از اين مرحله از زندگيم به همراه مشكلات اداره و رفت و آمد هفتگي به تهران و مسائل مالي و خيلي از مسائل ديگه تونستم نمره هاي در حد بالايي بگيرم. يعني دوباره خودمو برگردونم به سالهاي ۶۷-۶۸ كه نفر اول ناحيه بودم. هرچند نفر اول دوره نيستم ولي خدا رو شكر بد نيست. تو اين مدت هم حسابي خونواده خودم و همسرمو حسابي زحمت دادم.

از همه مهمتر همسرمو كه بنده خدا با تمام مشكلات درسي كه خودش داره روزهاي امتحان هم الاخون والاخون شد و مجبور بود با كوهي از كتاب هي نقل مكان بكنه. ازش خيلي خيلي ممنونم. ميدونم واسش سخت بود و مطمئنم كه تا حالا اين همه مسئواليت يه جا نداشته ولي خوب از پسش بر اومد. ممنونم.

حالا مونده فقط ۳ تا درس و يه پاياننامه بزرگ با دو تا استاد بزرگ.

تو فكر شروعشم. اميدوارم بتونم سربلند بيام بيرون از اين همه خستگي و سردرگمي.

 

داشتم وبلاگ دكتر بيت اللهي رو ميخوندم كه بين ماها معروفه به يه آدم هايپر اكتيو.

نوشته بود:" براي موفقيت سه چيز لازم است:

اول تلاش

دوم تلاش

و سوم تلاش."

 

منم بايد تلاش كنم شما چي؟