تنها شدن
مپرسيد اي سبكباران مپرسيد
كه اين ديوانه از خود بدر كيست؟
چه گويم؟ از كه گويم؟ با كه گويم؟
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
به آن لب تشنه مي مانم كه نا گاه
به دريايي در افتد بي كرانه
لبي از قطره آبي تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مپرسيد اي سبكباران مپرسيد
مرا با عشق او تنها گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاهم
مرا تنها به اين دريا سپاريد!
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۲/۰۴ ساعت 23:52 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.