قربانیت قبول
روز نبرد فرا ميرسد.
اولين انوارآفتاب كه بر دشت مي تابد فرمان حمله صادر مي شود.
رو در رو با بزرگترين دشمن.
ابليس.
اينجا هر كه قويتر است و توشه اي در دل، با دلي آرام و قبلي مملو از عشق به باريتعالي و نفس مطمئنه خويش پاي در ميدان نبرد مي گذارد.
و اينك تويي پس از نبرد.
به شكرانه پيروزيت بايد كه اسماعيلت را قرباني كني!
و اينك باز تويي.
آيا ميداني اسماعيل تو چيست؟
آيا ميداني اسماعيل تو كيست؟
آيا به اين فكر كرده ايم
و به قرباني كردنش در راه رسيدن به حق باريتعالي.
قربانيت قبول.
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۹/۲۱ ساعت 23:27 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.