مردم پشت به کعبه اند. باورش مشکل است. اینان که پس از احرام به سوی کعبه جان پر گشوده بودند اینک پشت به آن دارند. سریع و بی قرار. متفکر رو به سوی عرفات و صحرای مشعر.

شب عملیات است. هرکس سلاحش را برداشته و آماده نبرد است. دیگر چیزی نمانده برای ستیز. هر کس گوشه ای با خود خلوت کرده. به مسیری که آمده می اندیشد. آنچنان که شاید فردا این موقع دیگر نباشد. باید به چراهای زیادی پاسخ گفت.اینجا محل شعور است. باید اگاه باشی. باید دشمنت را بشناسی. بدون شناخت بازنده ایو  شب از نیمه گذشته است آواز مناجات از هر سو به گوش میاید. نجوای شبانه تمام مردان و زنانی که قدم در راه این مبارزه بزرگ نهاده اند.

آفتاب که بالا آمد فرمان حمله صادر می شود و .....

و دشمن سرکوب.........

 و لی فراموش نشود این آغاز راه است

.........

......

....

..

.


یه توضیح: من بازگشت دوباره ام رو مدیون دوستی هستم که صبر کرد تا تو سفر حج بهش برسم و با هم بریم. لذت سوره ناس رو من با هاجر حس کردم و این یکی از بزرگترین شیرینی هایی است که به عمرم چشیده ام.(یه توضیح دیگه برای رز: گفتنی نیست چشیدنیه. تو سوره فلق داریم قل اعوذ برب الفلقَُ - در ناس قل اعوذ برب الناس هست ملک الناس هست و اله الناس هست در برابر یک وسوسه گر بزرگ شیطان و تو باید که از صاحبان زر و زور و تزویر تنها به یک مبدا پناه بری به خدای رب و ملک و اله و ...... و این یه حس عجیبی رو برام تداعی میکنه. وقتی باورم میشه اونی که می تونم بهش ایمان داشته باشم از هر زور و زر و تزویری بزرگتر و متعالی تره تازه می فهمم که چه قدر تو عالم بی خبریم)

پس فقط می گم

سلام بر هاجر