آینده متعلق به من است
تا حالا به این فکر کردین که چطوری بغضی که که تو گلوتون مونده رو فریاد بزنین؟
نظاره گر جدال خونسردی و طغیان درون خویشم. می دانم که طغیان در فرا راه خویش نابودی را به همراه خواهد داشت و از دیگر سو خونسردی و حفظ آن تجربه ای نو و بس گرانبها برایم خواهد بود هر چند تحملش برایم نه اینکه دردآور باشد بلکه گیج کننده است.
احساسم را امروز به بن بست کوبیده ام. یا کوبیده اند . هنوز منگ است و سر درگم. فردا روز دیگری است اینرا بهتر از حتی تو می دانم و چه مغرورم. حتی به غرور خود نیز احترام می گذارم هر چند او نیز سردرگم است تنها به دنبال یک چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا بحال شده که تو یه جلسه ای برین و خودتون رو آماده کنین که حرفهاتون رو بزنین غافل از این که صورتجلسه از قبل نوشته شده و حتی بودن و نبودنتون فرقی نداشته باشه. امشب من این تجربه رو داشتم به خاطر همین هم هوای حوصله ام ابری شده.
تو جلسات زیادی بودم حتی یوسفی که تو جلسه میره با یوسف بیرون خیلی فرق داره. اینو خیلی خوب میدونم که تو یه جلسه اگه پاش بیفته باید حتی جنگید چون اونجا باید از حقت دفاع کنی و بگیریش.
جلسه امشب هم بایستی همونطوری می شد. دوماهی می شد روش فکر کرده بودم و به خاطر این فرصت کوتاه حداقلش حق خودم می دونستم که یکی حرفهام رو گوش بده.
چیزی که آزارم می خواد بده اینه که حرفهام قرار نبودش که حتی شنیده بشن. در برابر حرفهای نزده ام تصمیمات حاضر و آماده ای نیز بودن که این حس و غرورم رو بخوان به چالش بکشونن. فقط یه چیزی رو خیلی آرزو کردم اونم اینکه کاش تو اون مدت کسی بود که حداقل به اندازه خودم به حرفهام گوش می داد. خدایی که خیلی دوسم داره دو تا گوش هم داده با یه دل وسیع و این سعادت رو هم بهم داده که پای درد دل خیلیها بتونم بشینم و لااقل به حرفهاشون گوش بدم. اما امروز ادب میهمانی و رعایت احترام بزرگتر حتی امان دفاع رو حرامم ساخت.
حالا این سئوال منه با این سئوالا چی کار کنم؟
اینها رو ننوشتم که دلیل بر شکایتم باشه که من نه شاکی ام نه مدعی. برای غلبه بر طغیان خویش و حفظ خونسردی ام می نویسم تا کمی آرامتر در فردایی بهتر به آنچه بر من امشب گذشت بیاندیشم و لبریز این اعتماد که آنچه در پیش است مطمئنا خواست درونی من خواهد بود.
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.