نازنین من-خودم
سلام نازنین
نمی دونم این حس بازگشت رو تا کی می تونم حفظش کنم ولی چیزی که مسلمه تو همیشه همراهم بودی هر چند من همیشه غافل بودم از تو و مهربونیات.
این روزها بعضی وقتها خیلی دلم می خواد بشینم و باهات حرف بزنم مثلا مثل امروز بعدظهر که اومدم خونه ات و باهات درد دل کردم. کاش همیشه مثل این ماه در خونه ات همیشه باز بود و موقعی که دلم می گرفت می تونستم بیام و حرفهامو بهت بزنم.
خودت خوب می دونی که بدیهایی که کردم و بدجنسیهایی که داشتم اولش به ضرر خودم بوده و تا جایی که تونستم سعی کردم حق کسی رو پامال نکنم. از زبونم خیلی شاکیم ولی از فکرهام نه به اندازه این زبون ۲۵ گرمی که در خدمت ابلیس وجودمه.
امروز هوای حوصله ام ابری شده بود. باهات که درد دل کردم سبک شدم ولی فکرم مشغوله تا جواب سئوالهایی رو پیدا کنه به خاطرش ابری شده.
من حرفهامو بهت زدم. حتی با این که داشت این خود مغرور و نفس سرکشم ته دلم رو خالی می کرد ولی باز حرفهام رو رک بهت زدم دو تا خواسته هم که بیشتر نداشتم پس مثل همیشه با دلی سنگین و غمگین از عدم حضور و لبریز از گناه ازت می خوام آره ازت می خوام تا خودت بهم کمک کنی که من بیشتر از حکمت تو نمی خوام داشته باشم و اینم میدونم که اگه اینطور و رک و پوست کنده ازت نخوام تلپی می افتم تو لجنی که این ابلیس وجودم واسم تدارک دیده.
من اگر ابریم
من اگر بارانیم
باز تو رو دارم
و بتو می اندیشم
تک و تنها
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.