لحظه دیدار-اخوان
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را دست!
وآبرویم را نریزی دل!
- ای نخورده مست-
لحظه دیدار نزدیک است
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۰۶/۰۵ ساعت 22:54 توسط یوسف
|
خب اسمم که هست ، از کارهای جدید هم خوشم میاد. اهل تجربه ام حتی با این سن و سال. تاریخ ایران و ادبیات ایران و آذربایجان و انگلیسی و علوم خوراکمه. عکاسی رو دوست دارم و انجام میدم. دوست دارم تو طبیعت باشم و کوه میرم اگه فرصت بکنم. خدا رو شکر یه نونی در میاریم می خوریم. خوشحال می شم کاری واسه تون بکنم.