شهيد عشق[۱]

 

 

در ۱۳ مهر ۱۳۳۵ در تبريز كودك ۱۱ ساله هنرمند و منحصر بفردي از دنيا رفت كه دل همه دوستان و آشنايان را بدرد آورد. اين كودك عيسي كيهانپور بود كه كه در برنامه كودكان راديوي تبريز نوازنده درجه يك بشمار مي رفت و سنتور را به حد اعجاب مي نواخت. اين طفل سرگذشت عجيبي داشت:

 

پدر و مادر  اين پسر بچه سالها بود كه از خداي متعال خواهان اعطاي فرزندي به ايشان بودند بطوريكه براي گرفتن حاجت خود بهر مكان مقدسي كه به نظرشان ميرسيد مي رفتند و در آنجا از خداوند بي همتا طلب اولاد مي كردند اما فايده اي نداشت. تا اينكه مادر مايوس و دلشكسته به كليساي ارامنه تبريز مي رود و درآنجا مشغول راز و نياز بدرگاه الهي و بيان حاجت خويش مي نمايد وازحضرت مريم (س) درخواست ياري و شفاعت مي كند.

 

بعد از برگشت به خانه، بهنگام شب اين مادر آنحضرت را در خواب مي بيندو از ايشان مژده بدنيا آمدن فرزندي را مي شنود. بلاخره اين پسر بچه بدنيا مي آيد وپدر و مادر پس از سالها انتظار به مراد دلشان مي رسند و اين مادر دل شكسته پس از سپري كردن روزهاي تلخ روزگار، شيريني در آغوش كشيدن طفلش را مي چشد. نام او را عيسي مي گذارند و حقيقتا هم اين طفل از هر حيث فوق العاده و عجيب بود و استعداد هنري عجيبي داشت.

 

اما روزگار چندان فرصتي به اين طفل معصوم براي زندگاني نميدهد و در سن ۱۱ ساگي اين طفل معصوم از دنيا مي رود. علت مرگش را اينطور عنوان مي كنند كه اين پسربچه همبازي دختري داشت بنام رباب كه ازخردسالي باهم همبازي و دوست بودند. يكروز مادر رباب مانع رفتن اين دختر بچه به خانه عيسي مي شود و اين امر موجب مي گرددكه عيسي شديدا بيمار شده و نهايتا پس از يك هفته بيماري دار فاني را وداع گويد.

 

جالبترين نكته در اينجاست كه اين شهيد عشق در ۱۳ مهر ۱۳۲۴ بدنيا مي آيد و در ۱۳ مهر ۱۳۳۵ از دنيا مي رود. خدايش رحمت كند.     

            

 



[۱] برگرفته از ديوان استاد شهريار جلد اول –  پاورقي شعر " به ياد فرزندي هنرمند "


همونطور که می دونین اکبر از دوستا و همکلاسیهای قدیمیه که یه سه سالی هم باهاش همکار بودیم که در رفت و خودشو نجات داد. تازگیها هم از وقتی گم(قم) رفته نمی دونم چی شده اینورا زیاد میاد و افتخار میده. باید از این گلزار بپرسیم اصولا تو قم چه خبره؟. فعلا هم که گیر داده به شهریار شعر این سرزمین.