آره - نه - هیچکدام

يه پوزش: ازاين كه نوشته هام مبهم از آب در ميان ازهمتون عذر ميخوام. دست خودم نيستش و بعضي وقتها بيشتر ازاين نمي تونم توضيح بدم يا همينيه كه هست و اصلاً توضيح نداره. در ضمن با قولي كه به آيلاي ناپيداي اين روزها دادم قرار نيست مطالب مايوس كننده بذارم  يا بنويسم يا بهش فكر كنم. يا به قول محمدرضا نبايد چاي قرمز بخورم. به خاطر همين هم گاهي وقتها نمي نويسم تا يادم نماند تا از مرز قرمز خودم رد نشوم.حالا هم بهتون مي گم سلام و دوستتون دارم. بالاخره دور هم جمع شدن ماهايي كه يه مشتركاتي باهم داريم خالي از لطف و حكمت نيستش.

 

و اما بعد:

تا حالا به اين فكر كردين كه تو زندگيتون چقدر تلاش ميكنين كه يه جواب " آره " بشنوين. اين كلمه خيلي مهميه كه خيليامون بدجوري تو كارامون ، تو زندگيمون، تو خيلي جاها بهش نياز داريم.

حتي خيلي ها به خاطر رسيدن بهش حاضرن از خيلي چيزها بگذرن. اونم چه گذشتني. گذشتن از پاكي، گذشتن از دوستي، گذشتن از خانواده، از انسانيت ، از خدا، از خود!!!!!

خيليها اين كلمه واسشون ميشه هدف.

و اين ميشه ارضاي خودخواهيهاي تمام نشدني يه نفر كه ديگه انسان نيست.

 

تا حالا فكر كردين " نه" چند حرفه؟ شايد خيليهاتون بلد نباشين!!! من تازه ياد گرفتم بهتون مي گم.

اين " نه " يه كلمه دو حرفيه!

همش هم يه بخشه!

حالا جالبش اينجاست كه اگه بخواي بگيش تنها يه آواست! يه نون با يه فتحه!!!!!

دوستش نداريم نه؟ دلمون نميخواد بشنويم؟ لااقل خيلي جاها دوست نداريم جلومون سبز بشه!

خيلي بهش فكر كردم . اين كلمه يه كلمه تاريخ سازه!

كمه كمش من خيلي دوسش داشتم كه بشنوم. گفتنش خيلي سخته و شنيدنش هم همينطور.

 

حالا يه درد دل با خودم و خدام

خداجون خيلي وقتها بهم كمك كردي و جراتشو دادي تا " نه" بگم شكرگزارم.

 

و اما،

 

از اين كه بهم فهموندي حتي لياقتشو ندارم يه

 

" نه"

 

ساده هم بشنوم ازت ممنونم.

 

 اين يعني اينكه من هنوز اول راهم.

اين يعني اينكه از اين 32 سال بيشترشو زنده موندم

تا اينكه زندگي كرده باشم.

اين يعني راه

اين يعني آغاز

اين يعني يه تحول

اين يعني اينكه ديگه نيازي به شنيدن "نه" ندارم.

اين يعني يه زندگي

اين يعني يه سلام با مفهوم يه گل مريم.

11 شهريور تولدم رو به خاطر يه آره جشن نگرفتم.

11 شهريور تولدم رو به خاطر يه نه جشن نگرفتم.

امروز روز تولد من است.

همه تان به ميهماني ستاره ها دعوتيد.

آزاد و رها از خوشه پروين برداريد.

من از نو مي خواهم زاييده شوم.

شما نيز باشيد.

نامم را يوسف بگذاريد آنگونه كه پدر بزرگم دوست داشت.

پاك ماندنم را از يزدان پاك طلب نماييد.

و دعا كنيد هيچ وقت منتظر آره و نه در اين مانده باقي از حيات تازه ام نمانم.

گلهاي مريم تقديمتان.

 

به دوست - پایان یک رویا

ساعت ۲۴ روز جمعه و زمستان یک رویا فرا رسید

فردا در راه است و شروع دیگری برای من فقط باید مواظب دلم باشم تا اینطوری تیکه تیکه نشه.

من همواره به فرداهای دلم ایمان داشته ام پس با تعظیمی به بلندای ابدیت به آنان که با احترام سلامم را پاسخ دادند روز خود را آغاز می کنم. هنوز راه زیادی در پیش است و این را می دانم اما امید رسیدن سختی ره را فراموشم خواهد ساخت.

خود بهتر می دانم که چه امید عظیمی به عبث انجامید

 اما من هنوز در راهم تا تو.

با همه تون ام. اي كساني كه از اين راه گذر مي گذريد

 

هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست

مثل گل،صحبت دوست

مثل پرواز کبوتر

می و موسیقی و مهتاب و کتاب،

کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر

این همه یک سو،یک سوی دگر،

چهره ی همچو گل تازه ی تو!

دوست دارم همه عالم را لیک

هیچکس را نه به اندازه ی تو!

 

 

اينه رسمش. دلم داره تيكه تيكه ميشه

 

و الان منم با اين دلي كه داره از زور تقلا براي تپيدن براي تو تيكه تيكه ميشه. اينه رسمش. من كه خيلي وقته برگشتم. درسته هنوز دلم باهام خيلي وقتها همراه نيستش ولي برگشتم. دارم سعي مي كنم نگراني هامو برطرف بكنم. حالا كه من دارم مبارزه سهمگيني رو با اين دل تيكه تيكه شده ام ادامه مي دم خيليها نيستن. حتي يه خبر از خودشون هم نمي دن كه لااقل نگرانشون نباشم. تقصير من چيه كه دوستامو خيلي دوست دارم حتي بيشتر از خودم. اگه دوست داشتن اوني كه پاي درددلت ميشينه گناهه چرا منو بايد تنبيه بكنين. اگه خيلي ادعا تون ميشه مي تونين از خدا بخواين كه اين احساس رو ازم بگيره وگرنه اين موجوديت منه. يه ميراث خانوادگي كه از پدر بزرگم به ارث بردم. اگه خواستين آزادين حتي حسودي هم بكنين ولي

 

 من دوستت دارم پس هستم.

 

 و اگر اينبار نيايي و دلم را با گرمي سلامت نوازش نكني بساطم رو جمع مي كنم مي رم اونجايي كه دوست داشتن و دوست داشته شدن توش ارزشه.

والسلام


با تشکر از خانوم معلم گل

 

باید
باید به فکر غصه گل ها بود
فکر غروب ساکت یک خورشید
باید ز درد آینه ویران شد
از غصه ی سپیده به خود لرزید
باید به فکر کوچ پرستو بود
در فکر یک کبوتر بی پرواز
باید به جای یک دل تنها بود
آرام و ارغوانی و بی آغاز
باید به حرمت غم یک گلدان
آشفته بود و خم شد و ویران شد
وقتی دلی ز غربت غم تنهاست
باید شکسته گشت و پریشان شد
باید میان خاطره کودک
چیزی شبیه لطف عروسک بود
باید برای پنجره ای تنها
یک سایبان ز ساقه ی پیچک بود
باید برای تشنگی یک یاس
زیباتر از تصور باران شد
باید برای تازه شدن گل داد
تسکین روح خسته ی یاران شد
باید فضای نیلی رویا را
گاهی برای پونه مهیا کرد
باید هوای سرخی رز را داشت
از آسمان ستاره تمنا کرد
باید ترانه های رهایی را
در کوچه های عاطفه قسمت کرد
باید فدای خنده ی یک گل شد
در خوابهای آینه شرکت کرد
باید به خاطر گل یخ پژمرد
فکر پرنده های طلایی بود
باید سکوت آینه را فهمید
در انتظار صبح رهایی بود
باید به فکر حسرت شبنم بود
فکر سپیدی غزل یک یاس
فکر پناه دادن یک لاله
فکر غریب ماندن یک احساس
باید میان خواب گلی گم شد
آیینه بود و عاشق بارانی
باید شبی ز روی صداقت رفت
در کلبه ی نسیم به مهمانی
باید برای پونه دعایی کرد
زیر عبور تند زمان تنهاست
باید شنید قصه ی دریا را
تا دید او برای چه در غوغاست
باید به فکر عمر شقایق بود
فکر نیاز آبی نیلوفر
فکر هجوم ممتد یک اندوه
فکر هوای ابری چشمی تر
باید به فکر زردی دلها بود
فکر حضور دائمی پاییز
فکر غریب بودن مشتی برف
باریدنی عجیب و کم و یکریز
باید برای عاطفه فکری کرد
پشت حصار فاصله ها مانده
آیا کسی به تازگی از احساس
شعری برای تازه شدن خوانده ؟
باید به فکر رسم نوازش بود
آرام ومهربان و تماشایی
باید برای عاطفه شعری ساخت
با خانه های ‌آبی و رویایی
باید فشرد دست محبت را
آن گاه آسمانی و زیبا شد
نوشید شهد عشق ز یک چشمه
با احترام دریا شد
باید پناه بود و پر از احساس
باید دلی به وسعت دریا داشت
باید به اوج رفت و برای دل
یک خانه هم همیشه همانجا داشت.
(مریم حیدر زاده)

 

مروری بر یک اتفاق

شايد بهترين بخش از زندگاني ،

 

آن لحظه‌ي بي‌زمان ،بي‌نام و نشان ،

 

و فراموش شده‌اي باشد ،كه در آن

 

عمل تو برخاسته از

 

 محبت و عشق

 

باشد.

دیوانگی-سلامی دوباره

سئوالی که گاهی مرا گیج میکند

 

 این است که

 

من دیوانه ام

 

 یا

 

دیگران؟