بدون شرح

بدون شرح

رنگی نشین!

......... و آنگاه که همه یک رنگیها جای خود را به رنگ در بازند

 

رز هفت رنگ- محصول جدید زندگی

گلزار

این جهان


مجال دیدن و گذشتن است


گاه نیز


فرصت زلال دل شکستن است


پس در این جهان در گذر


عاشقان واقعی بهم نمی رسند


حیفم اومد اینو تو صفحه اصلی نذارم.

هرچی باشه حرف دل یا بهتر بگم درد دل داداش گلزاره.

آیین عشق-ستاره

به اين جهان آمده ايم تا چراغ عشق را در دلهايمان

 

برافروزيم‌، تا نور درون خود را تجربه و متجلي كنيم،

 

تا زائر نور باشيم و خورشيد عشق را طواف كنيم،

 

تا هر روز درون و برون خويش را صيقل دهيم،

 

تا هر روز آفتاب را سر مشق خود سازيم،

 

آيين عشق را سلام گوييم و

 

ايمان خويش را بيازماييم.

 

به اين جهان آمده ايم تا رسالت خود را كه يافتن

 

خداي درون است زندگي كنيم.
فراخوان مطلب : با توجه به نم کشیدن سوات بنده و تا خشک شدن دوباره آن از دوستانی که مایلند تقاضامند است مطالب خواندنی خود را در قالب کتاب و ... در قسمت نظرات خصوصی یا ایمیل ارسال دارند تا نسبت به انتشار آنها  اقدام لازم صورت گیرد........

جایزه هفته اول

به نام تویی که فراموشم نمی کنی

 

نمی دانم تک تک شما در طی هفته قبل چگونه و تا چه اندازه در حریم او قدم نهاده اید، ولی هرچه کرده اید لطف او بوده است و بس و ما باید که قدم در راه داشته باشیم تا حضورش را در ژرفنای سیاه دلهامان حس کنیم و تا این سپیدی زیبا و رویایی راهی نیست که او نزدیکتر از من به من است.

 

اینهم یه مطلب جدید و کوتاه . جایزه تمام اونهایی که همراهیم را همراهی کردند و هستند و مرا با خود به سرزمین زیبای حق رهنمون شدند.

 

لطیفه: سوره فاتحه را کلید بهشت دانند، از آنرو که در های بهشت هشت است و این سوره هم هشت قسم است تا آن هشت قسم تحصیل نکنی و به آن معتقد نشوی این درها بر تو گشوده نشود!

 

نخست: الحمد یاد ذات خداوند، دوم: الرحمن ذکر صفات او، سوم: ایاک نعبد ذکر افعال او، چهارم: ایاک نستعین ذکر معاد، پنجم: اهدنا ذکر تزکیه نفس، ششم:الصراط المستقیم ذکر آراستن نفس به نیکیها ، هفتم: صراط الذین ذکر احوال دوستان و رضای خداوند از انان، هشتم:غیر المغضوب ذکر احوال بیگانگان و نارضایی خداوند از آنان.

 

و هر یک از این هشت علم دریست از درهای بهشت. پس هر کس این سوره را به اخلاص برخواند درب هشت بهشت بر وی باز شود. امروز بهشت عرفان و فردا بهشت رضوان در جوار رحمن.

 

تفسیر ادبی عرفانی قران مجید- خواجه عبداله انصاری

امروز یه طوری بود. حتی از نامه ای هم که در رابطه با کارم بود اصلا" خوشحال نشدم خیلیهای دیگه بودند جشن می گرفتن. دو سال مبارزه و باز هم مبارزه. بالاخره نفهمیدیم کار می کنیم یا مبارزه.

اینو نوشتم که یادم باشه امروز چه حسی داشتم و همیشه همین گونه باشم.

باید امشب برویم........

سلام به همتون. امیدوارم که حالتون خوب باشه و سال خوبی رو شروع کرده باشین. پس از بررسی هایی که انجام دادم و پرسش و پاسخ های زیاد و با در نظر گرفتن شرایطی همچون

تازه بودن کار از نظر نوع مطلب مورد مطالعه، نیاز به دامنه دار بودن و در نتیجه نیاز به پشتکار زیاد، نداشتن اطلاعات کافی در زبان عربی، وجود دوستان با تحصیلات و سن و ...   متفاوت و با در نظر گرفتن این موضوع که دلسردی و یا مشکل بودن مطالب و عدم درک صحیح آن می تواند به عنوان یک مانع برای مطالعه سایر کتب در این زمینه باشد  برای شروع  تفسیر نمونه و برای مطالعه تکمیلی تفسیر المیزان پیشنهاد می گردد. که در این بین می توان از کتاب تفسیر ادبی عرفانی نیز بدنبال تفسیر نمونه یا همزمان با آن استفاده کرد. بنابراین اینجانب از امروز 17/1/87 در برنامه کاری خود به مدت یک ساعت مطالعه از گزیده تفسیر نمونه را گنجاده ام و در این راه دست نیاز و همراهی ام را همواره به سوی همراهان همرازی که یک دل و بی ریا قدم در این راه دارند دراز خواهم داشت. در ضمن آماده هرگونه همکاری با شما عزیزان نیز هستم. امیدوارم با یاری آن نازنین زیبای هستی بخش همراه شما یاوران همراه تا پایان سال قدمی هر چند کوچک در راه شناخت حق و حقیقت که همانا شناخت خودی خودمان است برداریم.

آواز خوش بهار تقدیم همه

سلام ستاره.

حالت خوبه. کجا بودی نکنه هوا ابریه و روشنیت ته کشیده تو آسمونها قدم نمی زنی. عیدیت رو فرستادم به میلت.

و یه سلام گننننننننننننننننننننننننننننده به بقیه.

بابا کجایین دیگه پوسیدیم از بس اینجا اومدیم و رفتیم و کسی رو ندیدیم. اگه از غیبت صغری برگشتین یه ندایی بدین ما هم خوشحال بشیم.

ماندگاری(از فرمایشات خودم)

 i missed you

در ضمن برای ماندگاری هر چیزی باید هر لحظه اون رو تمرین کرد حتی دوست داشتن را و عشق را.

که اگر مرور نگردد، که اگر تمرین نگردد، که اگر یادمان نباشد،

 

فراموش خواهیم کرد!

همه چیز را

و دوست داشتن را

و عشق را نیز!

بازگشت

امروز سنتوری رو دیدم بازهم مهرجویی و  یک واقعیت دیگه از هزاران واقعیت زندگی. تلخ بود و تلخ، بر خلاف Shall we dance   که آخرش خوش بود ، آخر سنتوری با این که نمایشگر یه بازگشت دوباره به زندگی و مبارزه با تاریکی بود ولی این هم تلخ بود. بازگشتی تلخ!!!

(البته این دو تا فیلم هیچ ربطی به هم ندارند جز در زندگی مشترک بین دو زوج)

از آن سفره تا این سفره

سفره 87- ماهیام تو آکواریومند و سبزی مونده خونه مادربزرگ بجاش گندم هستش و یه عالمه ستاره دریایی داداشم.

این سفره هم مال 87 هستش منتهی بعد از 10 سال این رنگی میشه

 

سال جدید هم اومد و 86 به خاطره ها پیوست با تمام خوبی ها و بدیهایش. برای من نیز همینطور مثل شما.دردسرهای زیادی رو پشت سر گذاشتم. بیشترشون هم متاسفانه کاری بودند تا مسائل خانوادگی هر چند تو این قسمت هم روزگار کم مایه نگذاشت. خب کارهای خوبی!!! هم انجام دادم که باز بیشترشون کاری بود و وظیفه ام! شب بیداریهای پس از زلزله، ارائه مقاله و دفاعهای سرسختانه از اداره در مرکز و درگیریهای کاری با همکاران محترم و خیلیهای دیگه. خود درگیریهای خودم. برگشتن داداشی به شهرمون. مادربزرگها و مسائل اونها. کم مایه گذاشتن تو ورزش. درس نخوندن برای کنکور و 1000 تا تنبلی دیگه. ازدواج دو تا از پسر خاله ها و فوت چند تا از آشنایان. روزمرگی بیخودی. زمستان سرد و وحشتناک پس از زلزله. افزایش و کاهش قسطها و خیلی چیزهای دیگه! همه شان سپری شدند و باید که سپری شوند. این آخر هم که یه برگشت عجیب از نوع چندم با کمک چند تا دوست جدید!!! درسته سال تموم شد ولی من تو آخرین روز اولین چله ، حج رو تموم کردم. و یه تشکر درست و حسابی به همراه و کاروان سالار این سفر بدهکار. آخر سالی بدهی بار آوردیم و لی تا باشه از این بدهی ها باشه. اینها همش واقعیاتیه که بازهم نشد بیش از این بازترش کنم. فکر می کردم اینجا بتونم راحت حرف بزنم ولی اینجا هم نمیشه!!

و اما برداشتم از سال قبل فهمیدن یه نکته بسیار مهم تو سفر حج بود و اون اینکه وقتی قربانی کردم. وقتی اسماعیلم رو قربانی کردم. جشنی که می گیرم جشن قربان هستش. نه جشن پیروزی!!! که همیشه دشمن در کمین است. این وسوسه گر وسوسه ساز هماره در کمین من است حتی همین حالا که دارم می نویسم اسمش را. نباید که از یادم برود. مبادا که ظواهر مرا به خود دارند و من غافل از این خنیاگر خناس! سعی میکنم که این فهم رو از دست ندهم و یادم بمونه.

آرزوم برای سال جدید مهربانی بیشتر!درک بیشتر و وقت گذاشتن برای دیدن که نه! برای فهمیدن یکدیگر است. ما در این جامعه ویسکوز بدجوری گرفتار شدیم تو پیله های تنمون. و چه ضعیفیم در این سیاهی، ولی خداوند فلق هست. او یاریمان می کند تنها کافیست قدمی برداریم به سوی نور.

آرزوم ندیدن بدبختیهای مردمه. ندیدن دعواهاشونه. ندیدن گریه هاشونه. ندیدن چشماشونه!!! می شه چنین روزی رو تو زمین تجربه کرد؟

و اینکه این همراهیها ادامه داشته باشه. همراهیهای قدیمی محکمتر بشه و ما دست در دست یکدیگر یه بار دیگه کودک بشیم.

                                         آرزومند آرزوهایتان- یوسف

 

سفره 86

 

 

از یه زاویه دیگه- حضور دریا رو حس کنید آخه داداشم 86 دریا بود

سال نو

فعلا سال نو مبارک حرفهای زیادی دارم برای نزدن و هیچ برای زدن. جایی نخواهم رفت.

من هستم شما هم باشید!


امروز با سبدی تهی از الفبا آمده ای

در مرور من شتاب مکن

همه خویش را

برایت زمزمه خواهم کرد

آرام ، آرام

از کودکی (الف) تا کهنسالی (ی)

اما ، فردا با سبدی لبریز از من

کجا خواهی رفت؟